معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
در روایت قرآن عبور دادم، اما نحوه عبورش از زیر قرآن برای من با همیشه متفاوت بود. قلبم سنگینی می کرد. گفتم: «مواظب نفسم باش.» احساس می کردم آن نفس هایی که در آخرین ثانیه های حیاتش می کشید، تمام وجودم را به لرزه انداخته است و گویی همراه با او، نفس من نیز در حال بریدن بود. ایکنا ـ زمانی که خبر محبوس شدن رزمندگان در تونل را شنیدید، آن لحظات چگونه بر شما گذشت؟ آن روز احساس می کردم دارم می میرم.

در روایت قرآن عبور دادم، اما نحوه عبورش از زیر قرآن برای من با همیشه متفاوت بود. قلبم سنگینی می کرد. گفتم: «مواظب نفسم باش.»
احساس می کردم آن نفس هایی که در آخرین ثانیه های حیاتش می کشید، تمام وجودم را به لرزه انداخته است و گویی همراه با او، نفس من نیز در حال بریدن بود.
آن روز احساس می کردم دارم می میرم. تمام وجودم به لرزه افتاده بود و احساس می کردم با تک تک سلول هایم در حال متلاشی شدن هستم، اما در همان لحظات، قرآن به من می گفت: «او زنده تر از آن است که بمیرد و تو زنده تر از آنی که بدون او بمانی.»
آیه شریفه «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِندَ رَبّهِمْ یُرْزَقونَ» برایم تکیه گاه بود؛ همان آیه ای که می فرماید: «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده نپندار؛ بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.»
آن حس از هم پاشیدن، در حقیقت ناشی از این بود که در آن لحظه احساس می کردم نیمه دیگری از وجودم را که به ملکوت پیوسته است، از دست می دهم. او در آن لحظه طعم «لقا» را می چشید و من...
خواهرم به من اطلاع داد که سید مجروح شده است. همان لحظه، خوابی که پیش تر دیده بودم، مقابل چشمانم آمد. پس از آنکه آقا و رهبر شهیدمان را نیز ناباورانه از دست دادیم، خبر شهادت همسرم همچون آواری از غم بر سرم فرود آمد. با این حال، به همه می گفتم: «سید زنده است.»
به دوستان و همرزمانش می گفتم: «دیدید؟ همیشه به من می گفتید سید، شهید زنده است؛ مواظبش باش. سید من شهید شده، اما از پیش ما نرفته است.» با این حال، همچنان چشم انتظار دیدارش هستم.
آیه شریفه «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِندَ رَبّهِمْ یُرْزَقونَ» برای من به تمام زندگی تبدیل شد. در این روزها نیز به واسطه توسل مردم به سید و حاجت روا شدن آنان، احساس می کنم هر روز انرژی و توانم بیشتر می شود و همین اتفاقات حال مرا خوب می کند، ولی امان از روزهایی که خبری از سید نباشد؛ البته او که نمی خواهد غم من را ببیند، به سرعت از طریق فرد دیگری پیغامی به من می رساند و حالم را خوب می کند.
مأموریت تهران فقط یک روز طول کشید، اما سید تا ابد مدافع وطن باقی ماند. او کربلایی و بهشتی شد. در این مأموریت فقط یک روز از من دور شد، اما آن قدر به بهشت نزدیک شد که اکنون با اینکه در خانه حضور ندارد، حضورش و بوی آسمانی و بهشتی او را احساس می کنم.
اینکه هر طور زندگی کنیم، همان طور نیز از دنیا می رویم. شهیدانه زندگی کنیم، شهید می شویم؛ اما اگر مرده زندگی کنیم، مرده خواهیم مرد.
من همان همسری هستم که پاره تن خود را در راه خدا تقدیم کردم، اما از آرمان شهیدم دست نکشیدم. درست است که امروز جگرم از داغ همسر و رهبرم سوخته است، اما چشم به راه خلف صالح ایشان، امام سیدمجتبی خامنه ای دوخته ایم.
ما با رهبر جدیدمان عهد می بندیم؛ همان طور که در حسرت دیدار و به عشق ایشان صبوری کردیم، از ایشان حمایت خواهیم کرد و پای کار و جان فدای ایشان خواهیم بود.
در زندگی خانوادگی، علاوه بر توجه به مسائل معنوی، بر مراقبت اخلاقی نیز تأکید داشتیم. من و همسرم با یکدیگر عهد کرده بودیم که صادق باشیم و دروغ، غیبت و تهمت در خانه ما جایی نداشته باشد. فرزندان مان نیز با همین اصول تربیت شدند.
سیداسماعیل تا زمانی که در محل کار بود، کاملاً مشغول انجام وظیفه بود، اما به محض اینکه به منزل می آمد، بیشتر وقت خود را در کنار من و دختران مان سپری می کرد. بسیار خانواده دوست و دست ودلباز بود.
از آنجا که دختران مان سن کمی داشتند، امور مربوط به آن ها را میان خود تقسیم می کردیم. یکی از کارهایی که او با علاقه و عشق انجام می داد، شانه کردن موهای دختران مان بود؛ به ویژه اینکه موهای آن ها بلند بود.
اگر امکان حضور در نماز جماعت مسجد برایش فراهم می شد، به مسجد می رفت و اگر فرصت حضور نداشت، در منزل به او اقتدا می کردیم.
فردی بسیار خلاق، مبتکر و خوش سلیقه بود. در اوقات فراغت با بچه ها مدار درست می کرد، نقاشی می کشیدند و با آن ها فوتبال یا والیبال بازی می کرد. بسیار اهل برنامه ریزی و مدیریت زمان بود و تلاش می کردیم همین ویژگی را به فرزندان مان نیز آموزش دهیم.
مسئولیت پذیری، تواضع، چشم پاکی، رعایت عفت و حیا، شوخ طبعی در جمع های خودمانی، دست ودلبازی، کمک به نیازمندان و همچنین خوش مسافرت بودن سیداسماعیل، از جمله ویژگی هایی بود که موجب می شد اطرافیان اعتماد و علاقه ویژه ای به او داشته باشند.
این شهدا از جوانی و جان خود گذشتند تا ما با انگیزه بیشتری این مسیر را ادامه دهیم. هر فردی، در هر جایگاهی که قرار دارد، وظیفه ای بر عهده دارد.
همسرم در تونلی حضور داشت که به صلاحدید مسئولان، تعدادی از افراد از آنجا خارج شدند، اما 42 نفری که در آنجا باقی ماندند، از مظلومانه ترین شهدای جنگ رمضان بودند؛ چراکه در اثر محبوس شدن در تونل به شهادت رسیدند. حتی در لحظات پایانی نیز پالس هایی دریافت می شد که نشان می داد آنان همچنان در تلاش بودند و به فعالیت ها و وظایف خود عمل می کردند.
من باید مراقب باشم که حتی در سخت ترین شرایط، دست از پشتیبانی از ولایت فقیه و تلاش برای حفظ دین، انقلاب، وطن و اعتقاداتم برندارم و تا آخرین نفس، همان مسیری را ادامه دهم که همسرم ادامه داد. این، زیباترین پیامی بود که همسرم با شهادتش به من منتقل کرد.
ان شاءالله بتوانیم با تأسی از شهدا، آنان را در زندگی فردی و اجتماعی خود سرلوحه قرار دهیم و زمینه پیشرفت فردی و اجتماعی جامعه را فراهم کنیم. امیدوارم روزبه روز کشورمان در بالاترین درجات قرار گیرد و ان شاءالله شایسته حضور قدم های آقای مان امام زمان(عج) باشیم.
فکر می کنم جوانان را به وحدت، اتحاد، حضور در تجمعات، پشتیبانی از ولایت فقیه و خون خواهی رهبر شهید دعوت می کرد.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}