معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
کیومرث حبیب زاده ، مفسر قرآن کریم در یادداشتی که در دو شماره در اختیار ایکنای قزوین قرار داده به وضعیت اقوام گذشته در قرآن کریم پرداخته است که اولین شماره آن تقدیم مخاطبان ایکنا می شود. در مورد رفتار اقوام گذشته و عذاب خداوند در حق آن ها، بهتر است ابتدا نگاهی به آیه 40 سوره مبارکه عنکبوت داشته باشیم.

کیومرث حبیب زاده، مفسر قرآن کریم در یادداشتی که در دو شماره در اختیار ایکنای قزوین قرار داده به وضعیت اقوام گذشته در قرآن کریم پرداخته است که اولین شماره آن تقدیم مخاطبان ایکنا می شود.
در مورد رفتار اقوام گذشته و عذاب خداوند در حق آن ها، بهتر است ابتدا نگاهی به آیه 40 سوره مبارکه عنکبوت داشته باشیم. بعد از آنکه خدای سبحان در آغاز سوره عنکبوت این معنا را بیان فرمود که فتنه، سنتی الهی است که به هیچ وجه و در حق هیچ کس از آن چش مپوشی نمی شود، در همه امت های گذشته اجرا کرده، در این امت نیز اجرا می کند، اینک در این آیات به هفت داستان از انبیای گذشته، و امت های آنان اشاره می کند که ایشان عبارت اند از: نوح، ابراهیم، لوط، شعیب، هود، صالح و موسی(ع) که خدای تعالی همه امت های آنان را با فتنه هایی که برایشان پیش آورد آزمود، جمعی از آنان نجات یافته و جمعی دیگر هلاک شدند.
پس از ذکر هفت داستان از انبیای الهی و امت های آنان، خداوند در آیه 40 سوره عنکبوت ابتدا خلاصه قضیه آن امت ها را با عبارت «فَکُلًّا أَخَذْنا بذَنْبهِ» بیان می فرماید، یعنی هر یک از امت های نامبرده را به جرم گناهی که داشتند گرفتیم. پس معلوم می شود هر کدام از آن امت ها مرتکب گناهی شده بودند.
سپس خداوند متعال در آیه 40 سوره عنکبوت آن خلاصه گویی را در قالب دسته بندی ارائه کرده و می فرماید:
1- «فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیهِ حاصِباً؛ بعضی ها را حاصبی بر او فرستادیم»؛ حاصب به معنای سنگ است، بعضی هم گفته اند: به معنای بادی است که سنگریزه ببارد و بنا به معنای اول جمله مورد بحث با قوم لوط منطبق می شود و بنا بر معنای دوم با قوم عاد.
2- «وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیحَةُ؛ و بعضی از آن ها را صیحه گرفت» و این قوم «ثمود»، و قوم شعیب است.
3- «وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بهِ الْأَرْضَ؛ و بعضی از آن ها را در زمین فرو بردیم»، این اشاره به داستان قارون است.
4- «وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا؛ و بعضی ها کسانی بودند که غرقشان کردیم» و این هم قوم نوح را شامل است و هم قوم فرعون و هامان را.
خدای سبحان بعد از تفصیل آن اجمال، به همه داستان هایی که تا اینجا بیان کرده بود برگشته، عاقبت امت های نامبرده را با بیانی عام بخشی از آیه 40 سوره عنکبوت را چنین شرح می دهد و می فرماید: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ»؛ آنچه این اقوام را گرفتار به بلایی کرد که بدان مبتلا شدند، تنها ظلم خود آن ها بود، نه ظلم خدا.
پس معلوم شد که قرآن به طور کلی علت عذاب اقوام گذشته را ظلم معرفی می کند و گاهی از آن تعبیر به فسق و جرم می کند. این ظلم در قالب سه عنوان کلی کفر و شرک به خدا، تکذیب رسول الهی و پیروی از جباران و عاصیان و طاغیان مطرح شده است.
این یک قانون عمومی الهی است، یک نسبت و برنامه همیشگی است که هر قوم و ملتی دست به ظلم و ستم بیالایند و پا را از مرز فرمان های الهی فراتر نهند و به رهبری و راهنمایی و اندرزهای پیامبران خدا اعتنا نکند سرانجام خداوند آن ها را در پنجه عذاب می فشارد. این واقعیت که برنامه فوق یک برنامه عمومی و یک سنت همیشگی است از سایر آیات قرآن نیز به خوبی استفاده می شود و درواقع هشداری است به تمام مردم جهان که گمان مبرید شما از این قانون مستثنی هستید یا این حکم مخصوص اقوام پیشین بوده است.
و اما مصداق این ظلم و جرم و فسق در هر قوم متفاوت بوده که در قرآن از این مصادیق تعبیر به ذنوب یاد شده است.
قوم نوح(ع):
گناه قوم: ظلم
عذاب قوم: طوفان
قوم عاد با حضرت هود(ع):
گناه قوم: مجرم بودن
عذاب قوم: ابر باران زا به صورت تندباد به طوری که همه چیز را در هم کوبید و نابود کرد. بادی دارای سنگریزه
قوم ثمود با حضرت صالح(ع):
گناه قوم: سرباز زدن از فرمان پروردگار
عذاب قوم: صیحه آسمانی و صاعقه به طوری که در خانه های خود به زمین افتادند و بی حرکت و بی جان شدند.
قوم مدین با حضرت شعیب(ع):
گناه قوم: ستم، به طوری که بعضی از مورخان در تاریخ قوم مدین گفته اند عمده ترین فسادانگیزی آنان در زمین عبارت بوده از کم فروشی و خیانت در کیل و وزن.
عذاب قوم: صیحه آسمانی و رجفة(زلزله) به طوری که در دیار خود به رو افتادند و مردند.
گناه قوم: ظلم، فسق، لواط
عذاب لوط: بارانی از سنگ
قوم فرعون با حضرت موسی(ع):
گناه قوم: عدم پذیرش دعوت حضرت موسی(ع)
عذاب قوم: غرق کردن در مورد فرعون، و فرو بردن در زمین (خسف در زمین) در مورد قارون
اگر بخواهیم کمی مفصل تر به موضوع اقوام گذشته بپردازیم، به قوم عاد و قوم «ثمود» اشاره می کنیم. آنچه قرآن کریم از سرگذشت این قوم آورده چند کلمه است: یکی اینکه قوم عاد مردمی بودند که در «احقاف» زندگی می کردند. احقاف جمع «حقف» به معنای شن زار و ناهموار است؛ احقاف بیابانی بین عمان و سرزمین مهره واقع در یمن بوده و بعضی گفته اند بیابان شن زار ساحلی بین عمان و حضر موت و مجاور سرزمین ساحلی شجر و ضحاک نیز گفته احقاف نام کوهی در شام بوده است. نام این قوم و سرزمین در آیه 21 سوره احقاف آمده است، از آیه شریفه 69 سوره اعراف و آیه 46 سوره ذاریات نیز برمی آید که این قوم بعد از قوم نوح بوده اند.
در آیات 50 تا 60 سوره هود به داستان قوم عاد و پیامبرشان حضرت هود(ع) اشاره شده است. براساس آیات قرآن کریم قوم عاد مردمی بلندقامت، بسیار فربه، درشت هیکل، نیرومند و قهرمان بوده اند و برای خود تمدنی داشته و مردمی مترقی بوده اند، دارای شهرهایی آباد و سرزمینی حاصلخیز و پوشیده از باغ ها و نخلستان ها و زراعت ها بوده اند و در آن عصر مقامی برجسته داشته اند. در پیشرفت و عظمت تمدن آنان همین بس که در آیات 6 تا 8 سوره فجر آمده است: «أَلَمْ تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِماد الَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبلاد.»
حضرت هود(ع) اولین پیغمبر بعد از نوح(ع) است که خدای تعالی در کتاب مجیدش از ایشان نام می برد و از کوشش او در اقامه دعوت حقه و قیامش بر علیه بت پرستی تشکر می کند؛ در چند جا از کلام مجیدش بعد از شرح داستان قوم نوح، داستان قوم عاد را ذکر می کند.
قوم هود(ع) به طور دوام، غرق در نعمت خدا و متنعم به نعم او بودند تا اینکه وضع خود را تغییر دادند و مسلک بت پرستی در بینشان ریشه دوانیده و در هر مرحله ای برای خود بتی به عنوان سرگرمی ساختند و در زیرزمین مخزن های آب درست کردند به امید اینکه جاودانه خواهند بود. طاغیان مستکبر خود را اطاعت می کردند، در تفسیر آیه 130 شعرا باید گفت که خدای تعالی به خاطر همین انحراف هایشان برادرشان هود(ع) را مبعوث کرد تا به سوی حق دعوت و این گونه ارشادشان کند تا خدای تعالی را بپرستند و بت ها را ترک گویند و از استکبار و طغیان دست برداشته به عدل و رحمت در بین خود رفتار کنند.
قوم هود مدتی را گرفتار خشکسالی بوده اند و آسمان از باریدن بر آنان دریغ می ورزیده و در نتیجه گرانی و قحطی بر آنان پدید آمده بود. هود(ع) آن ها را به توحید و پرستش خدا و دوری از شرک دعوت کرد و شرک و بت پرستی را جرم و معصیتی دانست که عذاب الهی را به دنبال خواهد داشت؛ حضرت هود(ع) از آن ها خواست استغفار کنند و به خدا ایمان بیاورند تا خداوند رحم کرده و ابرهای بارنده را با باران های مفید برایشان بفرستد و نیرویی بر نیروی آنان بیفزاید.
از اینجا معلوم می شود که ارتباطی کامل بین اعمال انسان ها با حوادث عالم برقرار است:
- اعمال صالح باعث می شود که خیرات عالم افزایش یابد و برکات نازل شود.
- اعمال زشت باعث می شود بلاها و محنت ها پشت سر هم بر سر انسان ها فرود آید و نقمت و بدبختی و هلاکت به سوی او جلب شود.
حضرت هود (ع) از مردمش دو موضوع خواسته بود، نخست آنکه خدایان دروغین را ترک کرده و به عبادت خدای تعالی برگردند و یکتاپرست شوند. دوم آنکه به او ایمان بیاورند و اطاعتش کنند و خیرخواهی هایش را بپذیرند.
مردم در پاسخ حضرت هود(ع) او را به نقصان عقل و دیوانگی متهم کردند و دعوتش را نپذیرفتند. از آنجایی که قوم هود(ع) خواسته اند به طور قطع بگویند که ایمان نخواهند آورد و بر انکار خود دوام و استمرار خواهند داد، هود(ع) فرمود «اگر از ایمان آوردن به من اعراض می کنید و به هیچ وجه حاضر نیستید امر مرا اطاعت کنید، ضرری به من نمی زنید زیرا من وظیفه الهی خود را انجام داده و رسالت پروردگارم را ابلاغ نمودم و حجت بر شما تمام شده و نزول بلا بر شما حتمی شد.»
وقتی امر پروردگار مبنی بر نزول عذاب آمد، خدا هود(ع) و مؤمنان به او را از عذاب غلیظی که کفار قوم هود(ع) را به کام خود کشید نجات داد. قوم هود(ع) به سه خصلت نکوهیده انکار آیات الهی، نافرمانی انبیا و اطاعت کردن از جباران مبتلا بودند که به خاطر آن سه خصلت، لعنت در همین دنیا و در قیامت دنبالشان کرد و از رحمت خداوند دور شدند.
در روایاتی از اهل بیت(ع) نیز آمده است: «خانه ها و بلاد قوم عاد در بیابان بود و دارای زراعتی گسترده و باغ های خرما بودند، عمرهایی طولانی و هیکل هایی بلند داشتند و بتان را می پرستیدند، خدای تعالی جناب هود(ع) را به سوی آنان مبعوث کرد تا به اسلام و خلع شرکایی که برای خدا درست کرده بودند دعوتشان کند، مردم زیر بار نرفته و به آن جناب ایمان نیاوردند، در نتیجه خدای تعالی آسمان را از باریدن باران بر آنان بازداشت، هفت سال باران بر آنان نبارید تا دچار قحطی شدند.»
مسئله نیامدن باران برای قوم عاد از طرق اهل سنت همچنین روایت شده است «سه سال باران نبارید، هود به مردم فرمود: از پروردگارتان طلب مغفرت نموده، از شرک ورزیدن توبه کنید تا خدا باران را به سوی شما گسیل دارد. اما آن ها زیر بار نرفتند و هم چنان به شرک خود ادامه دادند.»
هود(ع) در پند و اندرز آنان نهایت سعی خود را کرد و خیرخواهی خود را به همه نشان داد، برایشان راه روشن را از بی راهه مشخص کرد و هیچ عذری برای آنان باقی نگذاشت، با این حال مردم خیرخواهی آن جناب را با اباء و امتناع مقابله کردند و با انکار و لجبازی با او روبه رو شدند و به جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثریت جمعیت بر دشمنی و لجبازی های خود اصرار ورزیدند و به آن حضرت نسبت سفاهت و دیوانگی دادند و اصرار و پافشاری کردند که آن عذابی که ما را از آن می ترسانی و به آن تهدید می کنی بیاور که براساس آیه 42 سوره ذاریات حضرت هود(ع) در پاسخ این اصرار و شتابزدگی آنان چنین فرمود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ ما أُرْسِلْتُ بهِ وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ.»
چیزی نگذشت که خدای تعالی عذاب را بر آنان نازل کرد به این صورت که بادی عقیم از باران (باد بدون باران) به سوی آن ها گسیل داشت، بادی که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نگذاشت، همه را مانند استخوان پوسیده کرد، بادی صرصر که دارای صدایی مهیب بود و در ایامی نحس به مدت هفت شب و هشت روز پشت سر هم وزید که اگر آنجا بودی، می دیدی که مردم به حال غش افتاده اند، گویی تنه های خرما سرنگون شده اند، بادی که مردم بلند بالای آن قوم را مانند نخل منقعر از جای می کند.
قوم عاد در آغاز آنچه از این باد دیدند خیال کردند ابری است که برای باریدن به سویشان می آید برای همین به یکدیگر بشارت و مژده می دادند و می گفتند «عارض ممطرنا؛ ابری است که ما را سیراب خواهد کرد» ولی اشتباه کرده بودند بلکه این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می کردند، بادی بود که عذابی «الیم» با خود می آورد عذابی که به امر پروردگارش هر چیزی را نابود می کرد و آن چنان نابود می کرد که کمترین اثری از خانه های آنان باقی نگذاشت، در نتیجه خدای تعالی تا آخرین نفر آن قوم را هلاک کرد و به رحمت خود هود و مؤمنان به وی را نجات داد.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}