قساوت قلب؛ نتیجه اصرار بر گناه

به گزارش ایکنا از همدان، حجت الاسلام والمسلمین حسین مقدس، عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآنی ملایر با استناد به قرآن کریم به کسانی که بر اثر قفل شدن دل از تدبر در آن محروم هستند عتاب توبیخ آمیز دارد که آیا در قرآن تدبر نمی کنند تا با تعالیم آسمانی و احکام الهی آشنا شوند و به وظایف خود عمل کنند؛ یا بر دل هایشان قفل هایی است.

به گزارش ایکنا از همدان، حجت الاسلام والمسلمین حسین مقدس، عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآنی ملایر با استناد به قرآن کریم به کسانی که بر اثر قفل شدن دل از تدبر در آن محروم هستند عتاب توبیخ آمیز دارد که آیا در قرآن تدبر نمی کنند تا با تعالیم آسمانی و احکام الهی آشنا شوند و به وظایف خود عمل کنند؛ یا بر دل هایشان قفل هایی است.

بیشتر بخوانید:

 هدف جنگ در اسلام برچیدن بساط فساد و ظلم و تباهی است   خدای سبحان بر همه شئون انسان احاطه علمی دارد   ریشه های نفاق در سوره محمد(ص)   غفران در بهشت به چه معناست   مؤمنان در سایه ولایت الهی به دنبال عمل به وظایف انسانی اند   «ثبات قدم»؛ از روشن ترین مصادیق نصرت الهی در جهاد با کافران   پایان جهان بر استقرار توحید و حق مداری است  تکفیر گناهان و اصلاح دل مؤمنان؛ نگاه تحلیلی به سوره محمد    سوره «محمد»؛ سوره جهاد و آزمون ایمان 

جمله «أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرءان» امر و تشویق به تدبر در قرآن است که مقدمه عمل و زمینه برای پیدا شدن ملکه تقواست. تدبر مطلوب در قرآن با در نظر گرفتن همه آیات آن است؛ نه صرف یک یا چند آیه، چون ظهور واژه قرآن فراتر از تدبر در یک آیه است. خردورزان با تدبر در قرآن، فطریات فراموش شده خود را به یاد می آورند. البته تدبر در قرآن، بهره قلبی است که در آن گشوده شده و به قساوت دچار نشده باشد؛ وگرنه قلب قفل شده از تدبر محروم است چنان که جمله «ام علی قلوب اقفالها» بر آن دلالت دارد.

خدای متعال در این آیه راز عدم تدبر در قرآن را قفل بودن قلب بیان می کند. در قرآن کریم درباره قلب تعبیرهایی چون «قساوت»، «ختم»، «زیغ»، «مرض»، «طبع»، «رین» و «قفل» به کار رفته: «قَسَتْ قُلُوبُهُم سپس دل های شما بعد از آن سخت شد»(بقره / آیه 74)، «خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبهِم خدا بر دل ها و گوش هایشان مُهر نهاده،»(بقره / آیه 7)؛ «فَأَمَّا الَّذینَ فِی قُلُوبهِم زَیغ کسانی که در قلوبشان انحراف است» (آل عمران / آیه 7)، «فی قُلُوبهِم مَرَضٌ در دلهای ایشان بیماری است،» (بقره / آیه 10)؛ «نَطبَعُ عَلَی قُلُوبهِم و بر دلهایشان مُهر می نهیم»( اعراف / آیه 100)؛ «کَلَّا بَل رانَ عَلَی قُلوبهم بر دلهاشان مسلط شده است» (مطففین / آیه 14) که بازگشت همه آنها به قساوت قلب است و باید اذعان کرد که گناه اندک اندک سبب قساوت و رسوب در قلب می گردد و گاهی آن را چون سنگ یا شدیدتر از آن می کند: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِن بَعد ذلِکَ فَهِیَ کَالحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسَوَةٌ سپس دل های شما بعد از آن [معجزه شگفت انگیز] سخت شد، مانند سنگ یا سخت تر؛ زیرا پاره ای از سنگ هاست که از آنها نهرها می جوشد» (بقره / آیه 74).

از نگاه صاحب تفسیر تسنیم صفحه جان انسان صاف و روشن است و هر عصیانی، نقطه سیاهی در آن پدید می آورد و وقتی کاملاً سیاه شد قفل می شود و قلب قفل شده، نه از درون به سوی خیر جوششی دارد تا برکت از آن برخیزد، نه از بیرون سخنی بر آن نفوذ می کند تا برکتی را بپذیرد بنابراین نه عقیده و خُلق بد را می توان از قلب قفل شده گرفت نه عقیده و خُلق خوب را می توان در آن جای داد، از این رو صاحب چنین دلی از تدبر در قرآن محروم است، چون راه نفوذ معارف و عقاید و اخلاق به روی آن بسته شده است؛ چنین کسی مصداق «سواء عَلَیْهِم أَنذَرْتَهُم أَم لَمْ تُنذرهُم لا یُؤْمِنُونَ بی تردید برای کسانی که [به خدا و آیاتش] کافرند مساوی است چه [از عذاب] بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی آورند.» (بقره آیه 7) است.

از منظر استاد جوادی آملی قفل دل بر اثر گناهان دو پیامد دارد: قلب قفل شده نمی گذارد صدایی از درون برآید تا انسان خودش آوای خویش را بشنود. مانع از رسیدن بانگ هدایتگران الهی از بیرون به قلب می شود. سخن پیامبران به گوش دل قفل شده نمی رسد از این رو گروهی از تبهکاران در قیامت می گویند: «لو کُنا نَسْمَعُ أَو نَعقِلُ ما کُنا فی أصحاب السعیر و می گویند: اگر ما شنیده بودیم، یا [در حقایقی که برای ما آوردند] تعقل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم.»(ملک / آیه 10). البته این بعید نیست که برای فرد منحرف از دین به یقین یکی از دو پیامد هست؛ ولی می تواند هر دو اثر هم وجود داشته باشد زمانی که دل قساوت پیدا می کند، نه تنها از بیرون سخنی بر آن نفوذ نمی کند و موعظه اولیای الهی بر آن اثر ندارد، از درون هم فکری و ندایی برنمی خیزد.

اگر انسان تنها از راه بیرون هدایت و موعظه می ‎شد صرفاً باید می فرمود: «لَو کُنَّا نَسْمَعُ» ولی تعبیر «نَعقِلُ» یعنی اگر سخنی از درون قلب آنها بر می آمد و آن را تعقل می کردند، اکنون از دوزخیان نبودند. نکته قابل تأمل این که اگر انسان از ادله نقلی رویگردان شود و به دلیل عقلی نیز که از درون و بیرون به وی آگاهی می دهد بی اعتنا باشد، دل او به تدریج با ارتکاب گناهان بسته شده و قساوت پیدا می کند و هیچ راه نفوذی برای هدایت در آن وجود ندارد کسی که نفس خود را با گناه آلوده کند ناامید و محروم می شود لذا قرآن کریم می فرماید: «و قد خابَ مَن دَسَها  و کسی که آن را [به آلودگی ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق] نومید شد.»(شمس / آیه 10) اگر نفس آدمی دسیسه شود و با اغراض و غرایز فطرت او دفن گردد صدای آن به گوش کسی نمی رسد و چون از بیرون نیز به سخن پیامبران الهی گوش فرا نمی دهد؛ قلبش قفل می شود.

البته قفل قلب بر اثر اصرار بر گناه و زنده به گور کردن فطرت پدید می آید؛ وگرنه در مرحله نخست کسی که به گناه آلوده می شود، نفس لوامه اش او را سرزنش می کند؛ به گونه ای که گاهی خواب و استراحت شب را از انسان می گیرد؛ اما کسی که فطرت توحیدی اش را زنده به گور کرده نفس لوامه ای ندارد تا او را سرزنش کند، بلکه گاهی بر اثر تکرار گناه نه تنها از انجام دادن آن وحشت و احساس بدی ندارد از ارتکاب معاصی لذت می برد و آن را نیکو می پندارد: «و هُم یَحْسَبُونَ أَنَّهُم یُحسنونَ صُنعًا در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند.»(کهف / آیه 104) ؛ چنین کسی قلبش مهر خورده و قفل شده و معارف الهی بر دلش نفوذ نمی کنند.

آیت الله جوادی آملی در ادامه این قسمت از تفسیر به اصول هفت گانه تدبر در قرآن اشاره نموده بیان می دارد که تدبر در قرآن کریم به هفت اصل نیاز دارد؛ اصل آگاهی انسان از ویژگی های قرآن برای اثبات معجزه بودن این کتاب الهی، اصل اثبات نبوت نبی اکرم(ص) پس از اثبات معجزه بودن قرآن ثابت می شود که آورنده آن فرستاده خدای سبحان است، اصل لزوم تفسیر و تبیین قرآن کریم بر پایه برخی آیات برای قرآن مفسر و مبین تعیین شده است، اصل ضرورت رجوع به روایات برای آگاهی از علوم اهل بیت و عرضه روایات بر قرآن پیامبر اکرم و اهل بیت تنها مرجع معصوم تفسیر و تبیین قرآن اند و برای آگاهی از علوم آنان رجوع به روایاتشان ضرورت دارد.

اصل رجوع به قرآن برای ادراک خطوط کلی دین پس از فهم خطوط کلی، اصل مرجعیت قرآن در تشخیص صحت و سقم روایات قرآن کریم و اصل حجیت دستاورد جمع بندی شده مجموع روایات و آیات. تدبر در قرآن باید با حفظ اصولی باشد که در آن قرآن و عترت با هم ملاحظه می شوند.

استاد جوادی آملی در قسمت پایانی تفسیر این آیه به ارتباط میان قرآن کریم و عترت معصومین اشاره و بیان می دارد که بر اساس روایات نبوی قرآن و عترت معادل یکدیگرند و همان گونه که قرآن تحریف پذیر نیست «ما کانَ حَدیثًا یُفتَری» و نمی توان آن را جعل کرد عترت نیز جعل پذیر نیست و چنان که کسی نمی تواند نمونه آسمان، خورشید، ستارگان و مانند آن را بسازد هیچ کس نمی تواند همچون عترت سخن بگوید.

عترت همسنگ با قرآن کریم است از این رو آن را بر قرآن عرضه نمی کنند، چون عترت فرع نیست تا با قرآن سنجیده شود، بلکه روایات عترت با قرآن سنجیده می شوند، زیرا روایات جعل پذیرند چنان که روایات جعلی فراوانی در متون روایی وارد شده اند.

گفتنی است که سند قرآن کریم قطعی است؛ ولی با روایات تخصیص می خورد، زیرا دلالت برخی آیات قرآن ظنّی است، از این رو می توان آنها را با روایاتی که دلالتشان معتبر است تخصیص زد؛ البته اصول اساسی دین که قطعی بودن و ثبات آنها تبیین شده اند منزه از تقیید و مبرا از تخصیص اند.

انتهای پیام

نظرات

captcha