بررسی 3 گزارش از علل شهادت امام جواد(ع)

محسن رجبی قدسی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم مشهد طی یادداشتی که به مناسبت روز بیست ونهم ماه ذی القعده، سالروز شهادت حضرت امام محمدتقی(ع) در اختیار ایکنای خراسان رضوی قرار داده است، نوشت: درباره علت و عامل شهادت امام جواد(ع) سه گزارش مختلف در منابع به شرح زیر ثبت و ضبط شده است؛   گزارش اول: ام الفضل همسر امام   در اثبات الوصیّة منسوب به مسعودی (345 ق) آمده است: بعد از مأمون، در ماه شعبان 218 هجری با معتصم برادر او (محمّد بن هارون) به عنوان خلیفه بیعت شد، وقتی اب

محسن رجبی قدسی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم مشهد طی یادداشتی که به مناسبت روز بیست ونهم ماه ذی القعده، سالروز شهادت حضرت امام محمدتقی(ع) در اختیار ایکنای خراسان رضوی قرار داده است، نوشت: درباره علت و عامل شهادت امام جواد(ع) سه گزارش مختلف در منابع به شرح زیر ثبت و ضبط شده است؛ گزارش اول: ام الفضل همسر امام در اثبات الوصیّة منسوب به مسعودی (345 ق) آمده است: بعد از مأمون، در ماه شعبان 218 هجری با معتصم برادر او (محمّد بن هارون) به عنوان خلیفه بیعت شد، وقتی ابوجعفر [امام جواد(ع)] به عراق آمد، معتصم و جعفر بن مأمون درباره کشتن وی مکر و حیله کردند، جعفر بن مأمون به ام الفضل که خواهر پدر و مادری او بود پیشنهاد قتل آن‏ حضرت را داد، زیرا جعفر می‏ دانست که امّ الفضل- به جهت اینکه ابوجعفر [امام جواد(ع)] مادر ابوالحسن [امام هادی(ع)] را از او بیشتر دوست دارد- با ایشان میانه خوبی ندارد، از طرفی ام الفضل فرزنددار نیز نمی‏ شد. از این رو، ام الفضل حرف برادر خود را گوش کرد، زهری را در انگور رازقی که امام جواد(ع) آن را دوست می داشت وارد کردند و وقتی امام(ع) از آن انگور خورد ام الفضل از عمل خود پشیمان شد، بنای گریه و زاری را نهاد، امام جواد به او فرمود: چرا گریه میکنی! و اللّه خدا تو را به فقری دچار می‏ کند که از آن نجات نخواهی یافت، به بلایی مبتلا می‏ شوی که مخفی و پوشیده نخواهد ماند. پس از شهادت امام، زخمی در بدترین مواضع بدنش پیدا شد که از آن چرک و خون جاری بود، کلیه مال و ملک خود را برای آن زخم مصرف کرد تا بالاخره محتاج به دستگیری مردم شد. جعفر بن مأمون هم در حال مستی به چاه افتاد و جنازه او را از چاه خارج کردند (اثبات الوصیّة، 227). نقد: بنا به این گزارش که متأسفانه در فضای فرهنگی جامعه شهرت پیدا کرده و آسیب‏ زاست، بی ‏توجهی یا کم‏ توجهی امام جواد(ع) به همسرشان ام الفضل سبب حسادت و کینه او از امام شده است. اما نمی‏ توان این گزارش را صحیح دانست؛ زیرا با تعالیم قرآن و آموزه‏ های مکتب اهل بیت(ع) که امام جواد(ع) عالم و عامل به آنها بوده‏ اند، در تعارض است. نخست آنکه همه امور خانواده با مشورت و رضایت اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر سامان می ‏یابد: «وَأْتَمِروا بَیْنَکُم بمَعروفٍ» (نساء قصری/طلاق،6)؛ «وَاَمرُهُم شُورَیٰ بَینَهُم» (شوری،38)؛ «عَن تَراضٍ مِنهُما وَتَشاوُرٍ» (بقره،233). و دیگر اینکه با همسر گرچه همۀ رفتار و گفتار و باورهای او موردپسند شما نباشد، باید به نحو شایسته و نیکو رفتار کرد: «وَ عاشِروهُنَّ بالمَعروفِ فَإِن کَرِهتُموهُنَّ فَعَسیٰ أَن تَکرَهوا شَیئًا وَیَجعَلَ اللّهُ فیهِ خَیرًا کَثیرًا» ‎﴿نساء۱۹﴾. ‏و سوم آنکه مرد حق ندارد همۀ محبت و لطف و توجّه خود را به یکی از همسران عطا کند و دیگر همسر خویش را سرگردان و بلاتکلیف رها کند: «وَ لَن تَستَطیعوا أَن تَعدلوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصتُمْ فَلا تَمیلوا کُلَّ المَیلِ فَتَذَروها کَالمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصلِحوا وَتَتَّقوا فَإِنَّ اللّهَ کانَ غَفورًا رَحِیمًا» ‎﴿نساء ۱۲۹﴾‏. گزارش دوم: معتصم عباسی با سعایت قاضی بغداد عیّاشی ذیل آیه شریفۀ «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدیَهُمَا جَزَاءً بمَا کَسَبَا نَکَالًا مِّنَ اللَّهِ؛ وَاللَّهُ عَزیزٌ حَکِیمٌ» (مائده،38) آورده است: روزی ابن ابی داود (احمد بن ابی داوود، قاضی بغداد) از مجلس معتصم غمگین برگشت. علت غمگین بودنش را پرسیدند. گفت: امروز دزدی را آوردند که اقرار به دزدی کرده بود. خلیفه، امیرالمؤمنین معتصم علما و فقها را در مجلسی با حضور ابوجعفر محمد بن علی جمع کرد و پرسید دست دزد را از کجا باید قطع کرد؟ من گفتم: از مچ دست. زیرا در آیه تیمّم، خداوند می گوید: «فَامْسَحُوا بوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدیکُمْ.» عده ای از اهل مجلس با من موافقت کردند. و بعضی دیگر از فقها گفتند: باید دست را از مِرفَق (آرنج) برید، به دلیل آیه وضو: « وَأَیْدیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ. » خلیفه به ابوجعفر محمد بن علی بن موسی رو کرد و نظر ایشان را جویا شد. ابوجعفر گفت: یا امیرالمؤمنین فقها در این مورد سخن گفتند. خلیفه گفت: مرا با گفته ایشان کاری نیست آنچه تو می دانی بگو. حضرت فرمود: یا امیرالمؤمنین مرا از پاسخ به این سؤال معاف دار. معتصم گفت: تو را به خداوند قسم می دهم به آنچه می دانی ما را آگاه کنی. حضرت فرمود: حال که مرا به خداوند قسم دادی، می گویم که حاضران در سنت خطا کردند. حد دزد آن است که چهار انگشت او بریده شود. معتصم گفت دلیل این حرف چیست؟ فرمود: به دلیل حدیث پیامبر(ص) که فرمود در سجده هفت عضو باید به زمین برسد: پیشانی، کف دستان، زانوها و انگشت پاها. اگر دست دزد را از مچ یا آرنج قطع کنی دیگر کف دست باقی نمی ماند که با آن سجده کند و خداوند تعالی می فرماید: «و انّ المساجد لله»؛ یعنی همین اعضای هفت گانه. «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» و آنچه از خداست قطع نمی ‏شود. معتصم از استدلال امام اظهار شگفتی کرد و فرمان داد فقط انگشتان دست دزد را قطع کنند. ابن داود پس از پاسخ امام گفت: قیامتم برپا شد و آرزو کردم که ای کاش زنده نبودم، او پس از سه روز نزد خلیفه رفت و گفت: همانا خیرخواهی خلیفه بر من واجب است. من چیزی می گویم که می دانم به سبب آن داخل آتش جهنّم می شوم. معتصم پرسید آن چیست؟ گفت: خلیفه به خاطر امری از امور دین، علما، وزراء، نویسندگان و لشکریان را جمع می کند و از آن ها جواب مسئله را می خواهد، آن ها جواب مسئله را می گویند، اما خلیفه از کسی جواب می پذیرد که نصفی از آن جماعت او را امام و پیشوای خود می دانند و خلیفه را غاصب حق او می شمارند. در این موقع، معتصم رنگش متغیر شد و متوجه تذکر ابن ابی داود شد و گفت: خدا تو را جزاء خیر دهد که مرا آگاه کردی. روز چهارم خلیفه یکی از نویسندگان وزیر خود را طلبید و به او امر کرد که حضرت را دعوت کند و زهر در طعام ایشان کند. آن وزیر حضرت را دعوت کرد، حضرت نپذیرفت و فرمود می دانید که من در مجالس شما حاضر نمی شوم، گفت: دعوت از شما به خاطر این است که هم می خواهم خانه خویش به مقدم شما متبرک کنم و هم شما را اطعام نموده باشم، همچنین فلان وزیر آرزوی ملاقات شما را دارد و می خواهد که به صحبت شما مشرّف شود. امام به منزل آن وزیر تشریف آورد، چون طعام آوردند و حضرت تناول فرمود اثر زهر در گلوی خود حس کرد، پس بلند شد و اسب خود را طلبید. صاحب خانه خواست که امام بماند، حضرت فرمود: خارج شدن من از این خانه به نفع توست تا ماندن در اینجا، بعد از همان روز و شب رحلت کرد (تفسیر عیاشی، ‏1/319-320). گزارش سوم: اُشناس غلام معتصم ابن شهر آشوب نقل کرده است وقتی مردم با معتصم بیعت کردند، او درصدد تفقد از احوال امام جواد(ع) برآمد. پس به عبدالملک زیات والی مدینه نامه نوشت که آن حضرت را با ام الفضل روانه بغداد کند، چون حضرت وارد بغداد شد به ظاهر به احترام حضرت پرداخت و تحفه ها برای آن حضرت و ام الفضل فرستاد. معتصم شربت پرتقالی به وسیله غلام خود به نام اشناس برای امام فرستاد. اشناس به امام گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابی داود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این را گفت و یخ را آماده کرد. امام فرمود: «در شب آن را می نوشم». اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الآن یخ آن آب می شود و اصرار کرد و امام با علم به عمل آنان آن را نوشید (مناقب آل ابیطالب، 4/384). بنابراین، گزارش دوم درست است و امام جواد(ع) همانند سلف صالح خویش، با نقشه طاغوت ‏ها و مستکبرانی که تاب دیدن امامانی آگاه و مصلح و خدادوست و خداشناس و محبوب میان انسان‏ها را نداشتند، به شهادت رسید.       انتهای پیام

نظرات

captcha