معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
ولایتعهدی امام رضا(ع) یکی از مهم ترین و حساس ترین مقاطع تاریخ تشیع است؛ دوره ای که مأمون عباسی با طرح مسئله ولایتعهدی، اهداف سیاسی متعددی را دنبال می کرد و می کوشید از جایگاه و نفوذ امام(ع) در جهت تثبیت حکومت خود بهره بگیرد. با این حال، امام رضا(ع) با شناخت دقیق شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه، در مواجهه با این پیشنهاد رویکردی هوشمندانه در پیش گرفتند و از این موقعیت برای تبیین جایگاه امامت، گسترش معارف اسلامی و آشکار کردن ماهیت سیاست های حکومت عباسی استفاده کردند.
ولایتعهدی امام رضا(ع) یکی از مهم ترین و حساس ترین مقاطع تاریخ تشیع است؛ دوره ای که مأمون عباسی با طرح مسئله ولایتعهدی، اهداف سیاسی متعددی را دنبال می کرد و می کوشید از جایگاه و نفوذ امام(ع) در جهت تثبیت حکومت خود بهره بگیرد. با این حال، امام رضا(ع) با شناخت دقیق شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه، در مواجهه با این پیشنهاد رویکردی هوشمندانه در پیش گرفتند و از این موقعیت برای تبیین جایگاه امامت، گسترش معارف اسلامی و آشکار کردن ماهیت سیاست های حکومت عباسی استفاده کردند.
از سوی دیگر، سیره علمی، اجتماعی و اخلاقی امام(ع) و حضور ایشان در خراسان، زمینه ای برای ارتباط گسترده تر با مردم و عالمان فراهم کرد. در همین راستا، بررسی ابعاد مختلف پذیرش ولایتعهدی، حدیث سلسلةالذهب، سیره اجتماعی و علمی امام رضا(ع) و همچنین روایت های تاریخی درباره شهادت ایشان، می تواند تصویری روشن تر از شیوه مواجهه امام هشتم(ع) با قدرت سیاسی و شرایط پیچیده آن دوران ارائه دهد.
درهمین خصوص، خبرنگار ایکنای خراسان رضوی، گفت وگویی با حجت الاسلام والمسلمین سیدمسعود عمرانی، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان مشهد، در خصوص ابعاد مختلف ولایتعهدی، حدیث سلسلةالذهب، سیره اجتماعی امام رضا(ع) و روایت های تاریخی درباره شهادت ایشان انجام داده است که در ادامه می خوانیم:
پذیرش ولایتعهدی توسط امام رضا(ع) یکی از پیچیده ترین وقایع تاریخ تشیع است که همواره محل بحث و شبهه افکنی بوده است.
درباره شبهه کمک به مشروعیت حکومت عباسی باید گفت مأمون عباسی با پیشنهاد ولایتعهدی به امام، در پی حل بحران مشروعیت خود بود. او که پس از قتل برادرش، امین، به خلافت رسیده بود، با این کار می خواست با استفاده از جایگاه والای علمی و معنوی امام، بر حکومت خود جامه ای از مشروعیت بپوشاند و از جذابیت امام(ع) برای جلب حمایت مردم، به ویژه در خراسان، بهره برداری کند.
با این حال، امام رضا(ع) با تدبیر هوشمندانه، این نقشه را خنثی کردند. ایشان ولایتعهدی را با شروطی چهارگانه پذیرفتند که از جمله آن ها، عدم دخالت در امور حکومتی، عزل و نصب ها و مشورت ها بود. این شروط عملاً نقش امام را به یک عنوان تشریفاتی تقلیل می داد و از هرگونه مشارکت واقعی در دستگاه حکومت جلوگیری می کرد.
به علاوه، امام از این موقعیت به عنوان یک تریبون بزرگ برای علنی کردن و ترویج آموزه های اصیل تشیع استفاده کردند و آنچه را که پیش از آن تنها به صورت تقیه بیان می شد، آشکارا فریاد زدند. بنابراین، به جای کمک به مشروعیت مأمون، این اقدام امام تبدیل به ابزاری برای تثبیت جایگاه امامت شیعی و افشای چهره واقعی حکومت عباسی شد.
درباره شبهه تعارض با اصل تقیه نیز باید گفت پذیرش ولایتعهدی نه تنها با تقیه در تعارض نبود، بلکه خود مصداقی از یک «تقیه» یا «اجبار» استراتژیک به شمار می رود. بررسی تاریخی نشان می دهد امام(ع) به شدت از پذیرش این سمت کراهت داشتند و به مدت دو ماه از پذیرش آن خودداری کردند؛ اما شرایط به گونه ای پیش رفت که میان پذیرش ولایتعهدی و کشته شدن، یکی را باید انتخاب می کردند.
خود امام در پاسخ به اعتراض ها فرمودند: «... وقتی امر دایر شد میان قبول این امر و کشته شدن، آن را بر قتل نفس برگزیدم». ایشان این اقدام را به اقدام حضرت یوسف(ع) که برای حفظ جان خود و انجام مصلحتی بزرگ، مدیریت خزائن مصر را پذیرفت، تشبیه کردند. این تصمیم، یک انتخاب آگاهانه و الهی بود که برای حفظ اصل امامت و انجام رسالت بزرگ تر صورت گرفت، نه نشانه ای از ضعف یا سازش.
تحلیل تاریخی نشان می دهد که مأمون از ابتدا قصد شهادت امام را داشت و این اقدام تنها واکنشی به فشارهای لحظه ای نبود و دلایل متعددی این ادعا را تقویت می کند.
اول، برنامه از پیش تعیین شده که بیانگر آن است مأمون یک سیاستمدار حیله گر بود و نقشه های خود را از پیش طراحی می کرد. او که برای رسیدن به خلافت، برادر خود را به قتل رسانده بود، برای از میان برداشتن تهدیدی بزرگ تر مانند امام رضا(ع) هیچ تردیدی نداشت.
دوم، خنثی سازی نقشه که هدف اصلی مأمون از ولایتعهدی، کنترل و تحت نظر گرفتن امام بود تا از هرگونه جنبش احتمالی به نفع ایشان جلوگیری کند و هنگامی که دید نقشه اش نه تنها موفق نبوده، بلکه جایگاه امام را بیش از پیش تثبیت کرده و محبوبیتش را افزایش داده است، چاره را در حذف فیزیکی ایشان دید.
علاوه بر این، خود امام رضا(ع) بارها و به صراحت از شهادت خود در خراسان خبر داده بودند. این آگاهی افزایی نشان می دهد که ایشان از نیات شوم مأمون آگاه بودند و این واقعه را اجتناب ناپذیر می دانستند.
به عبارت دیگر، فشارهای سیاسی و اجتماعی صرفاً بهانه ای برای اجرای نقشه ای بود که از قبل طراحی شده بود؛ چراکه حضور پربرکت امام در خراسان، تهدیدی آشکار برای بقای حکومت مأمون به شمار می رفت.
حدیث «سلسلةالذهب» (زنجیره طلایی) از منظر علم حدیث و کلام اسلامی دارای جایگاهی والا و بی نظیر است. دلیل نام گذاری این حدیث به «سلسلةالذهب»، اتصال سلسله راویان آن است. تمام راویان این حدیث، از امام رضا(ع) تا پیامبر اکرم(ص)، همگی از ائمه معصوم(ع) هستند که در نهایت به خداوند می رسد.
این ویژگی، آن را به یکی از معتبرترین و ارزشمندترین احادیث در سنت امامیه تبدیل کرده است و این حدیث در منابع معتبر شیعه و اهل سنت با سندهای گوناگون نقل شده است.
محتوای عمیق این حدیث، پیوند توحید و ولایت است و امام رضا(ع) این حدیث را هنگام ورود به نیشابور و در میان استقبال عظیم مردم که گفته شده بیش از 20 هزار نفر آن را نوشتند، بیان فرمودند. متن حدیث که یک حدیث قدسی است، از قول خداوند می فرماید: «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابی» (کلمه «لا إله إلا الله» دژ محکم من است؛ هرکس در این دژ وارد شود، از عذاب من در امان است).
سپس امام(ع) بلافاصله این شرط را افزودند: «بشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» (با شرایطش و من از شرایط آن هستم). با این عبارت، امام(ع) به وضوح بیان می دارند که شرط اساسی برای ورود به دژ امنیت الهی (توحید)، اعتقاد به ولایت و امامت اهل بیت(ع) است. این حدیث، فلسفه سیاسی و کلامی تشیع را در یک عبارت کوتاه تبیین می کند و به انحرافات فکری مانند واقفیه پاسخ می دهد.
سیره اجتماعی امام رضا(ع) سرشار از آموزه هایی است که برای جامعه امروز، به ویژه نسل جوان، الهام بخش و راهگشا است. برای مثال، تواضع برای امام(ع) یک شعار نبود، بلکه یک رفتار عینی و واقعی بود. ایشان با همه مردم، فارغ از جایگاه شان، با فروتنی و احترام برخورد می کردند. این درس بزرگ می آموزد که کرامت انسانی، مبنای ارتباطات اجتماعی است.
علاوه بر این، دوران امامت ایشان، اوج شکوفایی علمی و کلامی بود. ایشان با برگزاری جلسات مناظره با دانشمندان ادیان و مذاهب مختلف، بر اهمیت عقلانیت، علم و گفت وگوی منطقی تأکید می کردند و این رویکرد، الگویی برای مواجهه با چالش های فکری امروز است.
سیره رضوی همچنین بر پایه عدالت، معنویت و عقلانیت بنا شده است. ایشان در اوج قدرت نمادین، از هیچ فرصتی برای افشای ظلم حکام و دفاع از حق مردم فروگذار نکردند. برای نسل جوان، این یعنی نکوهش هرگونه ستم و تلاش برای احقاق حق، حتی در سخت ترین شرایط.
پیام اصلی شهادت امام رضا(ع) برای نسل امروز نیز ایستادگی بر سر اصول و ارزش ها تا پای جان است. شهادت ایشان نشان می دهد که مبارزه با باطل تنها با روش های نظامی نیست؛ بلکه می توان با مقاومت مدبرانه، آگاهی بخشی و استفاده هوشمندانه از فرصت ها، مسیر حق را ادامه داد و بر دشمن پیروز شد، حتی اگر به قیمت جان تمام شود.
در منابع اهل سنت نیز به شهادت امام رضا(ع) اشاره شده است، هرچند وحدت نظر کاملی در مورد عامل و نحوه آن وجود ندارد، اما اکثر مورخان و علمای اهل سنت بر این موضوع اتفاق نظر دارند که امام رضا(ع) به شهادت رسیده اند و تاریخ آن را اواخر ماه صفر سال 203 هجری قمری، در دوران خلافت مأمون، ذکر کرده اند.
با این حال، درباره عامل اصلی این شهادت، دو دیدگاه عمده وجود دارد: گروهی، از جمله بیشتر عالمان شیعه و تعدادی از اهل سنت، معتقدند که مأمون عباسی مستقیماً با مسموم کردن امام(ع)، مثلاً با انگور زهرآلود، ایشان را به شهادت رساند و گروهی دیگر از علمای اهل سنت این اتهام را از مأمون دور می دانند و معتقدند که عباسیان دیگر یا افراد ناشناس، مرتکب این جنایت شده اند. آن ها برای تبرئه مأمون به مواردی مانند ازدواج دخترش با امام جواد(ع) یا اظهار ناراحتی او پس از مرگ امام استناد می کنند و ابن جوزی، از علمای معروف اهل سنت، عامل را «عباسیان» دانسته، نه شخص مأمون.
با این حال، با وجود این اختلاف نظرها، اصل واقعه شهادت امام رضا(ع) در منابع معتبر اهل سنت به عنوان یک واقعیت تاریخی پذیرفته شده است.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}