معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
حسین لطیفی ، پژوهشگر بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی در یادداشتی که در اختیار ایکنای خراسان رضوی قرار داده است، نوشت: در آن روزهای تلخ غربت، حضور برخی دوستداران مخلص امام رضا(ع) ، باعث تسلی دل حضرت بود، از جمله آنان دعبل خزاعی شاعر بود. آن روز دعبل به دیدار مولای خود آمده بود تا شعر «مدارس آیات» را که تازه سروده بود، برای حضرت بخواند.
حسین لطیفی، پژوهشگر بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی در یادداشتی که در اختیار ایکنای خراسان رضوی قرار داده است، نوشت: در آن روزهای تلخ غربت، حضور برخی دوستداران مخلص امام رضا(ع)، باعث تسلی دل حضرت بود، از جمله آنان دعبل خزاعی شاعر بود.
آن روز دعبل به دیدار مولای خود آمده بود تا شعر «مدارس آیات» را که تازه سروده بود، برای حضرت بخواند. شعری که دعبل می خواند، در ارتباط با مصیبت های اهل بیت(ع)، داستان وفات پیامبر(ص) و ماجرای سقیفه و ظلم به فاطمه زهرا(س) و امیر مومنان(ع) تا کربلا و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و جدش امام حسین(ع) و سپس همه ماجراهای دوران امامان تا شهادت امام موسی کاظم(ع) بود.
دعبل عرض کرد: یابن رسول الله! من قصیده ای برای شما گفته و قسم خورده ام که قبل از شما برای کسی نخوانم آن را. حضرت فرمود: بیار آن را، پس خواند قصیده مدارس آیات را تا رسید به این شعر: «می بینم که حقوق ایشان از خمس و غنایم و اَنفال و غیر آنکه مال امام و خویشان اوست در میان دیگران قسمت می شود و دست های ایشان از حق خودشان خالی است.»
حضرت گریست و فرمود: راست گفتی ای خزاعی! پس چون رسید به این شعر: «زمانی که به خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله ظلم شود یا از آنان شهید گردند و یا حقی از آنان بربایند، ایشان دیگر بر گرفتن خونبها و دیه قادر نیستند، بلکه دست های نحیف و لاغر خود را با ناتوانی به سوی رباینده حق و کشنده خود دراز می کنند و نمی توانند از آنان انتقام بگیرند.»
حضرت از روی ناراحتی دست های مبارک خود را برهم فشرد و فرمود: بلی والله دست های ما از گرفتن عوض جنایت هایی که بر ما شده و می شود کوتاه است و و چون رسید به این شعر: «هر آینه در دنیا زندگی من آمیخته با ترس و وحشت بود و همانا امیدوارم که بعد از مرگم از امن و امان برخوردار باشم.»
حضرت فرمود: ایمن گرداند خداوند تو را روز فزع اکبر، پس چون رسید به این شعر: «قبری در بغداد (قبر امام موسی کاظم) که متعلق به نفس پاکی می باشد که خداوند آن را در خانه های رحمت در بهشت قرار دهد.» فرمود: آیا ملحق نکنم به این موضع از قصیده تو دو بیتی که تمام قصیده تو به آن خواهد بود؟ عرض کرد: ملحق فرما یابن رسول اللّه، فرمود:
وَ قَبْرٌ بطُوسٍ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ ***تَوَقَّدُ فِی الْأَحْشَاءِ بالْحُرُقَاتِ
إِلَی الْحَشْرِ حَتَّی یَبْعَثَ اللَّهُ قَائِماً ***یُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَ الْکُرُبَات
«و قبری هم در طوس است که چه مصیبت بزرگی است که اعماق وجود انسان را می سوزاند. این قبرها همچنان بر قرارند تا اینکه خداوند قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را ظاهر سازد، همان کسی که حزن و اندوه را از ما محو می کند».
دعبل گفت: یابن رسول اللّه! این قبری که فرمودید به طوس است قبر کیست؟! فرمود: قبر من است! و ایام و لیالی منقضی نمی شود تا آن که می گردد طوس محل آمد و رفت شیعه زوّار من، آگاه باش هر که زیارت کند مرا در غربت من به طوس، خواهد بود با من در درجه من روز قیامت آمرزیده باشد.
.. ای ابا صلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم و تو نیز با من به قصر خواهی آمد! اگر بعد از ملاقات با او دیدی که سر برهنه می باشم می توانی با من گفت وگو کنی، اما چنانچه با عبا سر خود را پوشانده باشم، با من سخن نگو. اباصلت در بیرون از قصر انتظار امام را می کشید. او تا چشمش به حضرت افتاد که عبا را به سر کشیده بود، با نگرانی پیش دوید و امام در حالی که از شدت ضعف در حال افتادن بود، با دیدن او فرمودند.
اباصلت آن ها کار خود را کردند... ابا صلت دید که مولایش در راه رفتن تعادل ندارد شتابان و اشک ریزان بستر حضرت را گسترد. دست زیر مولایش انداخت و حضرت را که به زحمت قدم بر می داشت تا بستر همراهی کرد.
راضی به قضا گشتی و نام تو رضا آمد
تسلیم شدی در حق حکم تو قضا آمد
{{name}}
{{content}}