دوران زندگی امام رضا(ع)، اوج تقابل سخت و نرم میان «نهاد امامت» و «دستگاه خلافت»

یکی از پیچیده ترین ادوار تاریخ خلافت عباسی و اوج تقابل سخت و نرم میان «نهاد امامت» و «دستگاه خلافت» در عصر امام رضا(ع) روی داد.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما مرکزی؛ دوران امامت حضرت رضا (ع) مصادف با یکی از پیچیده ترین ادوار تاریخ خلافت عباسی و اوج تقابل سخت و نرم میان «نهاد امامت» و «دستگاه خلافت» بود. مأمون عباسی با درک ناکارآمدی سرکوب نظامی شیعیان، دست به مهندسی سیاسی بی سابقه ای زد و با تحمیل ولایت عهدی به امام، در پی مشروعیت بخشی به خلافت، خلع ید از پایگاه مردمی تشیع و استحاله درون گفتمانی رهبر شیعه بود امام رضا (ع) با طراحی یک «راهبرد مقابله ای و ضد هژمونیک»، نه تنها در تله مأمون گرفتار نشدند، بلکه با شکستن تابوی 150 ساله تقیه و بازتعریف مفهوم «مظلومیت و قداست»، پارادایم امامت را احیا و دستگاه خلافت را در انزوای مشروعیت قرار دادند. تغییر فاز تقابل از شمشیر تا حریر، تاریخ تشیع در قرون دوم و سوم هجری، صحنه ی نبرد تمام عیار میان دو پارادایم «خلافت» و «امامت» بوده است. ده سال نخست امامت امام رضا (ع) در سایه ی حاکمیت هارون الرشید، دورانی بود که «از شمشیر هارون خون می چکید» و سرکوب فیزیکی علویان، استراتژی اصلی دستگاه خلافت بود. اما با پایان جنگ های داخلی پنج ساله میان مأمون و امین (198 ق) و تثبیت قدرت مأمون، فاز تقابل تغییر کرد. مأمون دریافت که خون ریختن، نه تنها جریان تشیع را متوقف نکرده، بلکه به آن «مظلومیت» و «قداست» بخشیده است. از این رو، او استراتژی «سرکوب سخت» را به «مهندسی نرم و سیاسی» تغییر داد. کالبدشکافی مهندسی سیاسی مأمون؛ شش هدف استراتژیک تصمیم مأمون برای دعوت اجباری امام رضا (ع) از مدینه به مرو و تحمیل ولایت عهدی (سال 201 ق)، یک اقدام هیجانی نبود؛ بلکه حاصل یک محاسبه ی دقیق سیاسی برای حل بحران های مزمن خلافت عباسی بود. اهداف مأمون را می توان در شش محور راهبردی دسته بندی کرد: الف) تغییر زمین بازی (از انقلابی گری به اصلاح طلبی): مأمون می خواست مبارزات خستگی ناپذیر و ریشه دار شیعیان را که در پوشش تقیه و با تکیه بر دو بازوی «مظلومیت» و «قداست» پیش می رفت، به یک فعالیت سیاسی آرام، بی خطر و درون سیستمی تبدیل کند. ب) بحران زدایی از مشروعیت خلافت: بزرگترین چالش عباسیان، انگ «غصب خلافت» از سوی اهل بیت بود. مأمون می خواست با نشاندن امام بر مسند ولایت عهدی، به افکار عمومی ثابت کند که اگر خلافت غاصبانه بود، امام آن را نمی پذیرفت. پذیرش امام، به مثابه ی مهر تأییدی بر مشروعیت تمام خلفای پیشین و پسین عباسی بود. ج) کنترل فیزیکی و اطلاعاتی رهبر تشیع: تبدیل کانون معارضه (مدینه) به حرم سرای حکومتی (مرو)، به مأمون اجازه می داد تا هم امام و هم شبکه ی وکلای شیعه را تحت نظارت دقیق دستگاه امنیتی خود داشته باشد. د) خلع ید از پایگاه مردمی (تغییر طبقه اجتماعی امام): ائمه (ع) همواره در میان توده های مردم، فقرا و بازاریان حضور داشتند. مأمون با حبس امام در کاخ، به دنبال تبدیل او از یک «رهبر مردمی» به یک «اشراف زاده ی درباری» بود. هـ) کسب کارکرد ابزاری و معنوی برای خلیفه: مأمون می خواست از هاله ی معنوی امام برای تطهیر چهره ی خونین خود و کسب مشروعیت دینی در اذهان عمومی ایران و خراسان استفاده کند. و) تبدیل امام به توجیه گر دستگاه خلافت: فرض مأمون این بود که امام در جایگاه ولیعهدی، مجبور به دفاع از اقدامات حکومت خواهد شد و بدین سان، صدای هرگونه اعتراضی از مردم و نخبگان سلب می گردد. سبک حیات سیاسی امام رضا (ع)؛ راهبرد مقابله ای و احیای امامت مأمون با هوشمندی تمام، تله ای از جنس «حریر و قدرت» طراحی کرده بود، اما امام رضا (ع) با سبکی بی نظیر که همانا «احیای امامت و افشای ذات ضد دینی خلافت» بود، وارد این میدان شد. اقدامات امام را می توان در چهار کنش راهبردی تحلیل کرد: کنش اول: قاب بندی سفر از هجرت تا وداع امام پیش از ورود به بازی، قواعد آن را برای مردم تغییر داد. وداع های تکان دهنده با حرم پیامبر (ص)، طواف وداع کعبه و خداحافظی با خانواده در مدینه، همگی پیامی روشن داشتند: «این سفر، سفرِ قدرت نیست، سفرِ شهادت است». این قاب بندی، پیش دستانه نقشه ی مأمون برای عادی سازی حضور امام در کاخ را خنثی کرد. کنش دوم: استنکاف و به رسمیت شناختنِ استیصالِ خلافت امام تا پای تهدید به قتل از پذیرش ولایت عهدی امتناع ورزید. این مقاومت، تصویر عمومی را دگرگون کرد. به گفته ی فضل بن سهل: «هرگز خلافت را خوارتر از این روز ندیدم که امیرالمؤمنین آن را به علی بن موسی تقدیم کند و او نپذیرد». این کنش، معادله ی مأمون را وارونه کرد؛ به جای آنکه امام برای کسب مشروعیت به مأمون نیاز داشته باشد، این مأمون بود که برای بقا، محتاجِ رضایتِ امام شده بود. کنش سوم: پذیرش مشروط؛  ایجاد پارادوکس ساختاری شاهکار سیاسی امام، پذیرش ولایت عهدی با یک شرط قاطع بود: «عدم دخالت در هیچ یک از شئون حکومتی (امور نظامی، عزل و نصب ها و تدبیر امور)». با این شرط، امام عملاً خود را از بارِ مسئولیت های حکومتی معاف کرد و ماهیتِ تحمیلیِ این جایگاه را برای همگان آشکار ساخت. مأمون دیگر نمی توانست امام را شریک جرم در ظلم های خلافت معرفی کند. کنش چهارم: شکستن تابوی تقیه؛  انقلاب فرهنگی در دلِ دربار مهم ترین دستاورد امام، استفاده از تریبونِ به ظاهرِ تحمیلیِ مأمون برای یک انقلاب عظیم فرهنگی بود. امام با برگزاری مجالس مناظره با ادیان مختلف و فقهای ادیان، و با شکستن سکوت 150 ساله ی تقیه، فضایی را ایجاد کرد که در آن، دیگر خبری از دشنام 70 ساله ی اهل بیت بر منابر نبود. محدثان و متفکران شیعه توانستند در مجامع عمومی، معارفی را که تا پیش از آن تنها در خلوت و با ترس بیان می کردند، فریاد بزنند. امام، کاخ مأمون را به «دانشگاه امامت» تبدیل کرد. نتیجه گیری: پیروزی پارادایم امامت مأمون که تصور می کرد با آوردن امام به خراسان، او را در حصارِ قدرتِ خود اسیر کرده است، در عمل دید که این خلافت عباسی است که در حصارِ اقتدارِ معنویِ امام گرفتار شده است. امام رضا (ع) نه تنها مظلومیت و قداست تشیع را حفظ کرد، بلکه آن را به یک گفتمانِ غالب عمومی تبدیل نمود. وقتی مأمون دید که تمام محاسبات سیاسی اش نقش بر آب شده و امام به جای توجیه گرِ خلافت، به افشاگرِ آن تبدیل شده است، چاره ای جز بازگشت به همان روشِ اجدادی اش (یعنی ترور و شهادت) ندید. شهادت امام در سال 203 ق، نه شکست امام، که اثباتِ نهاییِ پیروزی «سبک حیات سیاسیِ علوی» بر «سیاست بازیِ اموی-عباسی» بود. رضا عیسی نیا

نظرات

captcha