فردوسی؛ راوی رازهای نهفته در جان ایران و ایرانیان

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، نامی که با شکوه و عظمت شعر فارسی گره خورده است نه تنها بزرگترین حماسه سرای زبان فارسی است، بلکه جایگاهی رفیع در ادبیات جهان نیز دارد.

حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، نامی که با شکوه و عظمت شعر فارسی گره خورده است نه تنها بزرگترین حماسه سرای زبان فارسی است، بلکه جایگاهی رفیع در ادبیات جهان نیز دارد.

فردوسی با خلق شاهنامه، نه تنها زبان فارسی را از گزند فراموشی نجات داد، بلکه میراثی ارزشمند برای تمام نسل ها به یادگار گذاشت.

به تعبیر صاحبنظران، فردوسی در حقیقت احیاگر زبان فارسی است؛ در دورانی که زبان عربی، زبان رسمی و علمی بود، فردوسی با خلق شاهنامه، زبان فارسی را زنده کرد و به آن هویتی مستقل بخشید.

او با استفاده از واژه های اصیل فارسی و دوری از لغات عربی، زبانی پاکیزه و رسا را به کار گرفت.

شاهنامه، نه تنها بزرگترین اثر حماسی زبان فارسی، بلکه یکی از بزرگترین حماسه های جهان است. فردوسی با خلق این اثر، داستان های پهلوانی و اسطوره های باستانی ایران را به زبانی شیوا و دلنشین روایت کرد.

ناگفته نماند که تاثیر این شاعر برجسته بر شاعران و نویسندگان پس از خود بسیار است به طوری که می توان گفت،فردوسی، الهام بخش بسیاری از شاعران و نویسندگان پس از خود بوده است.

شاهنامه، آیینه ای است که در آن، می توان تاریخ، فرهنگ و ارزش های ایرانی را مشاهده کرد و حکیم ابوالقاسم فردوسی، با خلق این اثر، به ایرانیان کمک کرد تا هویت خود را حفظ و به آن افتخار کنند.

ایرنا گفت: شاهنامه فردوسی، اثری حماسی و منظوم است که به عنوان یکی از شاهکارهای ادبیات جهان شناخته می شود و فراتر از یک کتاب تاریخی است.

دکتر فرزاد قائمی افزود: ظرافت ذهن و خردمندی شاعر، نگاهی آینده نگرانه به شاهنامه بخشیده که موجب جاودانگی اش شده است.

وی با بیان این که یکتاپرستی، رمز ماندگاری شاهنامه است اضافه کرد: قهرمانان شاهنامه، صرف نظر از گرایش های مذهبی، همگی یکتاپرستند و این ویژگی، حتی در شخصیت های منفی داستان نیز دیده می شود و این یکتاپرستی فراگیر، عاملی کلیدی در ماندگاری شاهنامه طی گذر زمان بوده است.

این فردوسی شناس افزود: فردوسی با آینده نگری، به خوبی درک کرده بود که تغییرات مذهبی می تواند ضریب ماندگاری متون را کاهش دهد، اما یکتاپرستی، با هر عصر و زمانی همخوانی دارد.

وی گفت: فردوسی در دیباچه شاهنامه، با وجود فشارهای مذهبی عصر خود (دوران سلطنت محمود غزنوی و فشار بر شیعیان)، به روشنی اعتقادات شیعی خود را بیان کرده است.

او اظهار کرد: این جسارت، از عوامل طرد او از دربار غزنوی شد؛ جالب اینجاست که با رشد تشیع در قرون بعدی، اهمیت و ارزش شاهنامه نیز افزایش یافت.

وی تاکید کرد: به این ترتیب شاهنامه نه تنها یک اثر ادبی بی نظیر، بلکه گنجینه ای از خرد، حکمت و بینش است که در گذر زمان، همچنان جذابیت و اهمیت خود را حفظ کرده است. این اثر جاودانه، میراث گران بهایی از فردوسی، شاعر نامی ایران، برای نسل های آینده به شمار می رود.

حکیم ابوالقاسم فردوسی؛ پاسدار گنج پارسی

فردوسی حماسه سرای همیشه جاودان ایران زمین

کشتی نجات در دریای توفان: نگاه فردوسی به علی و محمد (ص)!

قائمی اضافه کرد: دیباچه شاهنامه، تنها مقدمه ای بر این حماسه عظیم نیست بلکه دریچه ای است به جهان بینی و اعتقادات شاعر نامی ایران، حکیم ابوالقاسم فردوسی؛ در بخشی از دیباچه که به ستایش پیامبر اسلام (ص) اختصاص دارد، فردوسی با زبانی استعاری و تأثیرگذار، به توصیف جهان آشفته و پُرتلاطم می پردازد.

وی اظهار کرد: فردوسی با بهره از حدیث «افتراق» ، خود را سوار بر کشتی ای می داند که ناخدایان آن، محمد (ص) و علی (ع) هستند. این تصویر نمادین، نشان از اعتقاد عمیق فردوسی به رهبری و هدایت این دو شخصیت بزرگ دارد.

این استاد دانشگاه فردوسی مشهد گفت: استفاده از واژه ی «وصی» در این بخش، از اهمیت ویژه ای برخوردار است و به تفسیر شیعی از واقعه ی غدیر خم اشاره دارد و تأکید می کند که ولایت پیامبر اسلام (ص) پس از وفات ایشان به وصی او، یعنی امیرالمؤمنین علی (ع)، تعلق داشته است.

قائمی افزود: لازم به ذکر است که برخی کاتبان غیرشیعه، ابیاتی را به این بخش از دیباچه اضافه کرده اند که در نسخ معتبر شاهنامه و به ویژه در تصویری بی نظیر از شاهنامه به قلم استاد جلال الدین خالقی مطلق، به پانوشت منتقل شده اند که این موضوع، نشان از اهمیت بررسی دقیق و مستند نسخ مختلف شاهنامه دارد.

وی تاکید کرد: دیباچه شاهنامه، سند ارزشمندی از اعتقادات مذهبی فردوسی و نگاه وی به پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) است و مطالعه دقیق این بخش، به فهم بهتر جهان بینی و ارزش های اخلاقی حاکم بر شاهنامه کمک شایانی می کند.

منم بنده اهل بیت نبی/ ستاینده خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد / برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته/ همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس / بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی / همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید / کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن / کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی / شوم غرقه، دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر / خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین / همان چشمه شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای / به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است / چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم / چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایل است / تو را دشمن اندر جهان خود دل است
نباشد جز از بی پدر دشمنش / که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آن کس که در جانش بغض علی ست / ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان / نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد / چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی / همانا کرانش ندانم همی

نظرات

captcha