38 روز مانده تا مهمونی غدیر/۸

آفتابی که بر آمد به غدیر از یادت

از 15 اردیبهشت تا 24 اسفند، به فاصله 40 روز مانده تا روز غدیر، بنا داریم هرروز یک شعر از شاعران معاصر و نیز شاعران بزرگ زبان فارسی درباره امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) و روز غدیر بخوانیم.

به گزارش خبرنگار مهر، از 15 اردیبهشت تا 24 اسفند، به فاصله 40 روز مانده تا روز غدیر، بنا داریم هرروز یک شعر از شاعران معاصر و نیز شاعران بزرگ زبان فارسی درباره امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) و روز غدیر بخوانیم.

در سومین شماره از پرونده « غدیریه در شعر فارسی» سراغ محمدکاظم کاظمی می رویم که مثنوی غدیریه او یکی از شعرهای درخشان و ماندگار ادبیات معاصر درباره غدیر و ولایت امیرالمومنین (ع) است.

در ادامه مثنوی «غدیر» از محمدکاظم کاظمی را با هم می خوانیم؛

*

ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است

کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است

چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت

چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت

ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد

نعمتی آمد و آماده ی طغیانت کرد

پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت

پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت

هُبلی گشته ، به صحرای حجاز استاده

مست و مخمور به محراب نماز استاده

راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی

گلّه با سبزه ی نوبر چه کند؟ آن کردی

چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟

دین کامل شده و مردم ناکامل را

غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است

کور بینا شده را گوهر و شب تاب یکی است

شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد

بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد

شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست ؟

فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست

کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت

پس از آن ، دوزخ جاوید مبارک بادت

از چنین جاه و حشم ، شیر شتر نیک تر است

سوسمار از شکم و کیسه ی پُر نیک تر است

ای بشر! عهد حجر باز نصیبت بادا

مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا

تا از این پس نرود گفته ی پیر از یادت

آفتابی که برآمد به غدیر از یادت

نظرات

captcha