چند دقیقه با کتاب «ابتکار در کارزار» / 283

استفاده از حس ناسیونالیتی در رزمندگان اسلام!

یکی از ایده های مدیریتی ابراهیم جعفرزاده، استفاده از حس ناسیونالیستی بچه ها بود. می گفت باید یک گروهان مال بچه های اردکان باشد و میبدی ها هم توی یک گروهان دیگر جمع بشوند.

گروه جهاد و مقاومت مشرق - کتاب «ابتکار در کارزار» روایتگر ابتکارات و خلاقیت های ساکنان کویر یزد در دفاع مقدس است ابتکاراتی که از سرچشمه وجودی انسان کویرنشین جوشیده و در جغرافیای جبهه سرریز شده است. ابتکاراتی که هرچند ساده و در ظاهر کوچک به نظر می رسند، اما برکاتی هستند که از حرکت انسان کویر شکل گرفته اند و مجموع آنها برشی از زیست انسان جبهه را تشکیل داده اند.

این کتاب را علی اصغر مرتضایی راد بر اساس گردآوری جواد اشرف، علی تقوایی، سمانه سنایی و فاطمه رضایی نوشته است.

آنچه در ادامه می خوانید، چند روایت از این کتاب است.

***

محله گرایی بهینه

راوی: ناشناس

یکی از ایده های مدیریتی ابراهیم جعفرزاده، استفاده از حس ناسیونالیستی بچه ها بود. می گفت باید یک گروهان مال بچه های اردکان باشد و میبدی ها هم توی یک گروهان دیگر جمع بشوند. یک گروهان هم برای بافقی ها باشد. او می خواست از همین رقابت های قومی و محلی در جبهه استفاده کند. می گفت: «می توانیم بگوییم اردکانی ها خط را شکسته اند و میبدی ها تثبیتش کرده اند.» این گونه بود که تیپ تلفات کمتری هم می داد، چون کسی حاضر نبود بچه محل خودش را زخمی و مجروح در منطقه رها کند.

محمدهادی شمس الدینی، رهایی در هور یزد، خط شکنان 1394، ص 294

***

اتاق عمل فوری

راوی: ناشناس

بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک بزرگ ترین مرکز پذیرش مجروح در منطقه بود، اما در زمان عملیات برای بستری مجروحین ظرفیت کافی نداشت. تصمیم گرفتیم اورژانس بیمارستان را گسترش بدهیم و حداقل سه اتاق عمل به آن اضافه کنیم. بیمارستان دو اتاق عمل داشت، اما این دو اتاق با اورژانس حدود 60 متر فاصله داشت. فاصله ای که محیطی روباز بود و هیچ سرپناهی نداشت. برای همین، در شرایط بمباران و گلوله باران، اگر لازم می شد بیمار را از اورژانس به اتاق عمل ببریم، باید ریسک مجروحیت یا شهادت را به جان می خریدیم و با برانکارد این فاصله 60 متری را طی می کردیم.

دکتر رهنمون برای حل این مشکل پیشنهاد داد که در کنار اورژانس اتاق عمل های جدیدی بسازیم. اما عملیات نزدیک بود و فرصت ساخت و ساز وجود نداشت. هرچه فکر کردیم به راهکاری نرسیدیم تا اینکه یک روز دکتر رهنمون ایده ای به ذهنش رسید. در نزدیکی بیمارستان تعدادی واگن چوبی زغال سنگ کنار خط راه آهن رها شده بود. عشایر منطقه هم برای در امان ماندن از بمباران دشمن به جای چادر در برخی از این واگن ها مستقر شده بودند. دکتر رهنمون پیشنهاد داد از این واگن ها به جای اتاق عمل استفاده شود. ابتدا کسی موافق این کار نبود؛ واگن ها خیلی فرسوده، سیاه و کثیف بودند و ما برای اتاق عمل به محیطی تمیز و استریل نیاز داشتیم، اما اصرار دکتر رهنمون همه را مجاب کرد. با تأیید کادر بیمارستان، بچه های پشتیبانی دست به کار شدند و با تریلی و جرثقیل، سه واگن را به کنار اورژانس آوردند. ابتدا واگن ها را خوب شستند و تمیز کردند؛ بعد روی دیوارهای بیرونی آن ها پیلوت کوبیدند و نهایتاً سقف و دیوارهای داخلی را رنگ سبز زدند. سپس تخت و تجهیزات را داخل واگن ها قرار دادند. حالا دیگر واگن های فرسوده و سیاه زغال سنگ به اتاق عمل های شیک و مجهزی تبدیل شده بودند که هر کدام ظرفیت بستری شدن چند مجروح را داشت.

***

انفجارهای بابرکت

سال 1363 بود که تعدادی از کسبه و کارخانه داران یزد را برای بازدید از تیپ الغدیر به منطقه آورده بودیم. هدف ما از این بازدید این بود که بتوانیم آن ها را متقاعد کنیم که به تیپ الغدیر کمک کنند. متقاعد کردن آن ها کار ساده ای نبود. باید کاری می کردیم که آن ها به اهمیت حضور رزمنده ها در جبهه و درجه فداکاری آن ها پی می بردند. بهترین راهکار تداعی کردن منطقه عملیات و خط مقدم پیش چشم آن ها بود. با هماهنگی ستاد، من مأمور این کار شدم. قرار شد یک مانور شبانه همراه با چند انفجار داشته باشیم. این کار را مدتی قبل، موقع حضور رانندگان یزدی در تیپ انجام داده بودم که البته نتیجه ای جز ترسیدن و فراری شدن آن ها نداشت. حتی یک نفر از راننده ها که بالای کامیون خوابیده بود، موقع انفجار خودش را از بالا پرت کرده بود پایین و دستش آسیب دیده بود. با این پیش فرض نمی خواستم شدت انفجارها به حدی باشد که بازاری ها و کارخانه دارهایی که با هزار ترفند به منطقه آمده بودند، فراری شوند و سرمان بی کلاه بماند.

برای همین برنامه یک مانور و چند انفجار نسبتاً سبک را پیاده کردیم. با این حال، بندگان خدا باز هم ترسیده و جا خورده بودند. البته مسئولین تیپ زیرکی کرده و گفته بودند اینجا خطرناک است. بعد هم همان شب آن ها را به اهواز برده و در جای مناسبی اسکان داده بودند. روز بعد جلسه مشترک میان فرماندهان و کارخانه داران یزد برگزار شد. اتفاقات شب قبل آن قدر روی آن ها تأثیر گذاشته بود که خودشان پیش قدم شدند و در مورد نیازهای جبهه و تیپ سوال کردند.

نظرات

captcha