بررسی علت تغییرات سود عملیاتی "رافزا"
به گزارش کدال نگر بورس 24، شرکت رایان هم افزا در خصوص تغییرات بیش از 30 درصدی سود عملیاتی دوره 6 ماهه منتهی به 31 شهریور 1403 نسبت به دوره مشابه سال قبل توضیحاتی ارائه نمود.
درباره عوامل تأثیرگذار بر خوانش های جدید از معاویه دو موضوع وجود دارد: عده ای همچنان معاویه را در چارچوب کلاسیک و دینی می بینند، به ویژه افراد متدین. از سوی دیگر، قومیت گرایان و برخی از روشنفکران مسلمان، معاویه را هم از منظر کلاسیک - به عنوان یک شخصیت دینی - و هم از منظر جدید می بینند و از این دو زاویه به او می پردازند. این نکات باید مورد توجه قرار گیرند. در مورد شام، این تأثیر همچنان باقی است. همچنین اندلس نقشی مهم در این نگرش داشته است. به هرحال تاریخ و فرهنگ منطقه شام با خاندان اموی درآمیخته شده است.
تاریخ اسلام، عرصه ای است که در آن روایت های گوناگون و گاه متناقض از شخصیت ها و وقایع، نقش مهمی در شکل دهی به باورها و تفکرات مختلف را بازی کرده است. از جمله شخصیت هایی که همواره محل نزاع و بحث میان مسلمانان بوده، معاویه بن ابی سفیان است. خوانش های مختلف از شخصیت و عملکرد معاویه، از دیدگاه او به عنوان یک سیاستمدار زیرک و صلح طلب تا نقدهای جدی بر نقش او در تحریف تاریخ و جعل احادیث، همگی نشان از پیچیدگی این شخصیت تاریخی دارند. در سال های اخیر، بازنمایی این شخصیت در آثار نمایشی، مانند سریال هایی که به تصویرگری معاویه و امام علی (ع) پرداخته اند، موجی از انتقادات و بحث های علمی و اجتماعی را برانگیخته است. این بازنمایی ها گاه با مستندات تاریخی فاصله داشته و شخصیت هایی همچون امام علی (ع) و یاران او را به شکلی غیرواقعی و جانبدارانه تصویر کرده اند.
حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بین الملل وزارت خارجه در سلسله گفت وگوهایی با عنوان «معاویه آن گونه که بود» به بررسی دوگانگی نگاه به شخصیت معاویه می پردازد.
مشروح بخش سوم این گفت وگو که به همت پژوهشگران مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر(مرام) و در آستانه شب های مبارک قدر انجام و به صورت آنلاین پخش شده است را با هم می خوانیم. در این گفت وگو تلاش شده است با تحلیل مستندات تاریخی و ارائه دیدگاه های علمی، به بررسی چگونگی شکل گیری روایت ها و تلقی تاریخی درباره معاویه و عوامل تأثیرگذار در بازتولید این تلقی پرداخته شود.
اشاره: در بخش اول که با عنوان «معاویه آن گونه که بود» دو روز گذشته از نظرتان گذشت، اشاره شد که در نگاه اهل سنت، صحابه به دلیل همراهی با پیامبر اسلام، قداست خاصی دارند و معاویه نیز از این قاعده مستثنی نیست. با این حال، بررسی تاریخی نشان می دهد که تلقی امروزی از معاویه در گذشته وجود نداشته و بیشتر تحت تأثیر تحولات تاریخی و سیاسی پس از قرن سوم هجری شکل گرفته است. بخش دوم نیز روز گذشته با عنوان «علل شکل گیری خوانش جدید از معاویه» تقدیم حضورتان شد. اکنون مشروح بخش سوم از این گفت وگوی موشکافانه تاریخی را با هم می خوانیم:
در بخش های پیشین به بررسی علل شکل گیری خوانش جدید از شخصیت تاریخی معاویه و تأثیرات آن بر هویت سازی در جوامع اسلامی، به ویژه در منطقه شام، پرداخته شد. همچنین با استفاده از تحلیل تاریخی و جامعه شناختی، نقش مسیونرهای مسیحی در قرن نوزدهم و اوایل بیستم را در تغییر نگرش به تاریخ اسلام، به ویژه دوران بنی امیه را مورد بررسی قرار گرفت. این مسیونرها با تأسیس مدارس و دانشگاه هایی در مناطق اسلامی، نسل جدیدی را با فرهنگ غربی و روش های تحقیق تاریخی آشنا کردند.
این فرآیند، همراه با چالش های ناشی از استعمار، باعث شد افراد به بازنگری در تاریخ و تمدن خود بپردازند و به دنبال بازسازی هویت فرهنگی و سیاسی خود باشند. در این میان، معاویه به عنوان نمادی از قدرت و شکوه گذشته، مورد توجه قرار گرفت. این رویکرد نه تنها در میان اعراب شام، بلکه در سراسر جهان عربی گسترش یافت. سریال های تلویزیونی مانند «معاویه» نیز به عنوان بخشی از این پدیده، تلاش می کنند تصویری جدید از معاویه ارائه دهند که هم خوان با نیازهای هویتی و سیاسی امروز باشد. این روند، ترکیبی از تأثیرات طبیعی بازنگری تاریخی و عوامل سیاسی - اجتماعی است.
پرسش _ لطفا در این بخش از گفت وگو بیشتر به این مطلب بپردازید که خوانش هایی که در میان اهل سنت از معاویه وجود داشته و دارد بیشتر متأثر از چه عواملی است؟
• خوانش اول یک خوانش دینی است و عمدتاً مبتنی بر روایات و مدح هایی است در مورد معاویه، بنی امیه و ابوسفیان است. این خوانش، چنان که اشاره داشتیم، خوانشی دینی است، یعنی معاویه را با معیارهای دینی و با توجه به روایتی که نقل می کنند، بررسی می کند. کتاب هایی که درباره فضایل معاویه نوشته شده اند، که چند مورد به صورت مستقل در مورد او نوشته شده و کتاب های دیگری که نیز بخشی از آن ها به فضایل معاویه پرداخته شده است، این کتاب ها عمدتاً، بلکه کلاً، شامل روایاتی از پیامبر (ص) یا نقل هایی از کسانی است که در صدر اسلام حضور داشته اند. بنابراین، این یک خوانش دینی از معاویه است که جایگاه، اهمیت و موقعیت او را از این منظر بررسی می کند و عمدتا بدین دلیل که او از صحابه است.
آنچه به گذشته مربوط است و قبلاً نیز اشاره کردم، این است که عواطف و احساسات انسان در جذب و یا دفع افراد تأثیر زیادی دارد. در میان اهل سنت، عموماً -نه به طور کامل- قدرت مطلوب است، در حالی که در میان ما چنین نیست. برای مثال، فرد تأثیرگذاری مانند شاه عباس در تاریخ ایران -و نه فقط تاریخ صفویه- با اقداماتی مانند ساخت 999 کاروانسرا، توسعه شهر اصفهان و شهرهای دیگر، گسترش اقتصادی، تجاری، کشاورزی، صنعتی، تقسیم آب زاینده رود و سایر اقدامات مهم، شخصیتی استثنایی در تاریخ ایران محسوب می شود. با این حال، تلقی عمومی ایرانیان نسبت به او عموما انتقادی است و بخش های منفی شخصیت او برجسته می شود. در مقابل، عثمانی ها چنین رویکردی ندارند. در بین آنان، پادشاهانی مانند سلیم، سلیمان یا سلطان محمد فاتح، که مظهر قدرت عثمانی ها بودند، مورد بیشترین تکریم و احترام هستند و اینکه بدانها افتخار می شود. علت این تفاوت، زمینه های فکری، ذهنی و عاطفی متفاوت در جوامع مختلف است.
در میان عموم اهل سنت، گرایشی طبیعی به قدرت وجود دارد. حتی می توانم بگویم که این گرایش تا جایی است که جبرگرایی بسیاری از آنان نیز به دلیل این نگاه به قدرت، شکل گرفته است. آن ها مایل اند خداوند را صرفاً قادر بدانند و تأکید آن ها بیشتر بر قدرت خداوند است و نه صفات دیگر خداوند همچون عدالت و حکمت. از این رو، آنچه تو به عنوان انسان انجام می دهی، به اختیار تو مربوط نمی شود، بلکه تحت سیطره قدرت خداوند قرار دارد.
این نگاه باعث شده که خود قدرت و اقتدار موضوعیت پیدا کند و کسانی که مظهر قدرت هستند، محبوب باشند. به هر حال، این نگرش یا از منابع دینی آن گونه که آنان تفسیر می کنند، ناشی می شود یا تحت تأثیر فضای دینی قرار دارد. این وضعیت در گذشته به این شکل بوده است.
بخش دیگری که تأثیرگذار بوده، فضای شام و اندلس است که فضایی معاویه دوست و اموی دوست است. نویسندگانی که در اندلس بودند، بعدها در مناطق دیگر نیز تأثیرگذار شدند همچون ابوبکر بن عربی و یا ابن حزم و امثال آن ها. اما در دوران جدید، نگاه به معاویه اساساً دینی نیست. چنان که برخی از کسانی که به او گرایش دارند، مسلمان نیستند و تعداد قابل توجهی از آنان مسیحی اند. البته نباید در این موضوع اغراق کرد؛ زیرا این مربوط به دوره ای خاص است. امروزه، معاویه دیگر آن اهمیتی را که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم داشت، تقریبا ندارد ولی با این حال، تصوراتی که توضیح دادم، هنوز هم وجود دارند. امروزه، این تلقی جدید به نیاز افراد برای ساختن هویتشان مرتبط است؛ خواه به عنوان شخص، خواه به عنوان ملت یا قوم عربی.
بنابراین، دو موضوع وجود دارد: عده ای همچنان معاویه را در چارچوب کلاسیک و دینی می بینند، به ویژه افراد متدین. از سوی دیگر، قومیت گرایان و برخی از روشنفکران مسلمان، معاویه را هم از منظر کلاسیک -به عنوان یک شخصیت دینی- و هم از منظر جدید می بینند و از این دو زاویه به او می پردازند. این نکات باید مورد توجه قرار گیرند. در مورد شام، که قبلاً نیز اشاره کردم، این تأثیر همچنان باقی است. همچنین اندلس نقشی مهم در این نگرش داشته است. به هرحال تاریخ و فرهنگ منطقه شام با خاندان اموی درآمیخته شده است.
پرسش _ اگر موافق باشید رابطه معاویه و شام را از این زاویه بررسی کنیم که معاویه در شام چه کرد؟ یعنی چه اقداماتی انجام داد که باعث شد پیوندی هزارساله بین او و شام شکل بگیرد؟ به گونه ای که این ارتباط همچنان قابل مشاهده است و جدایی ناپذیر به نظر می رسد. لطفاً این مسئله را بیشتر توضیح دهید.
• شام بعد از جنگ یرموک در سال 15 هجری از امپراتوری روم جدا شد و به قلمرو مسلمانان پیوست. البته پیش از این نیز برخوردهایی نظامی با رومی ها، وجود داشت؛ در زمان پیامبر اکرم (ص) جنگ موته و جنگ تبوک رخ داد و در دوران ابوبکر نیز نبردهایی با رومی ها صورت گرفت. اما به طور نهایی، جنگ یرموک مسئله را فیصله داد، کم وبیش مشابه آنچه در قادسیه رخ داد، اگر بخواهیم مقایسه کنیم. به هر حال، پس از جنگ یرموک، شام برای همیشه از سلطه روم خارج شد و تحت کنترل مسلمانان درآمد.
در دوران بعدی، قسمت آناتولی (که امروز ترکیه محسوب می شود) تا زمان عثمانی ها چندین بار دست به دست شد. منطقه شام، پس از جنگ یرموک برای همیشه به دست مسلمانان افتاد. در جنگ یرموک، خود ابوسفیان نیز حضور داشت و معروف است که در این نبرد به یک چشمش تیر خورد. معاویه نیز در این جنگ حضور داشت و برخی تواریخ نقل کرده اند که هند، مادر معاویه، نیز در آنجا حضور داشته است. همچنین برخی شخصیت های قریشی غیر از بنی امیه نیز در این نبرد مشارکت داشتند که از مهمترین شان عکرمه فرزند ابوجهل است که در این جنگ کشته شد. چنانکه فرمانده اصلی جنگ ابوعبیده جراح هم به دلیل ابتلا به طاعون درگذشت. پس از پایان جنگ، عمر، یزید ابن ابوسفیان را به عنوان فرماندار دمشق منصوب کرد، اما یزید پس از مدتی به علت طاعون درگذشت. پس از او، معاویه به عنوان فرماندار منصوب شد و سپس حوزهٔ فرماندهی اش را گسترش داد. یعنی شهرهایی مانند حمص و دیگر مناطق نیز به قلمرو او افزوده شدند.
در دوران عثمان، تقریباً تمام منطقهٔ شام تحت فرمان معاویه قرار گرفت و به بیشترین وسعت خود رسید. یکی از ویژگی های عمر در سیاست داخلی اش این بود که فرمانداران و حاکمان محلی را به سرعت تغییر می داد. اما از موارد استثنایی که عزل نشد، معاویه بود. یعنی معاویه از زمان انتصابش توسط عمر تا پایان خلافت او، همچنان در سمت خود باقی ماند. با رسیدن به دوران خلافت عثمان، به دلیل اینکه عثمان و معاویه هر دو از بنی امیه بودند، عثمان دست معاویه را بیش از پیش باز گذاشت. او حتی در مواردی که خود با مشکلاتی مواجه می شد، مانند ماجرای ابوذر و معترضان کوفی، افراد موردنظرش را به قلمرو معاویه تبعید می کرد. بدین ترتیب، طی دوازده سال خلافت عثمان، معاویه در شام قدرت را در دست داشت و به عنوان حاکم این منطقه نقش مهمی ایفا کرد.
پرسش _ علت تداوم این روند چیست؟ آیا نکته خاصی در این خصوص وجود داشته که حتی بعد از تعویض خلیفه، استاندار باقی بماند؟
• نکته اصلی این است که چگونه این روند تا پایان دوران عمر حفظ می شود. موضوع مربوط به عثمان خیلی مهم نیست. واقعیت این است که معاویه به طور دقیق اخلاق و خصوصیات عمر را می شناخت. در یکی از مناسبت ها، حضرت علی (ع) در اواخر خلافت عثمان به او اعتراض می کند و می پرسد: «چرا این گونه عمل می کنی؟» عثمان در پاسخ استناد می کند به کارهای عمر و می گوید: «عمر هم همین کارها را انجام می داد، ولی شما آن زمان اعتراض نمی کردید.» حضرت علی (ع) در جواب می فرمایند: «معاویه حتی از غلام عمر هم می ترسید، ولی امروزه هرکاری انجام می دهد.» منظور این است که معاویه هوشی استثنایی داشت و عمر را از دوران کودکی می شناخت. او روابط درونی جامعه مدینه در آن زمان، حساسیت ها و اخلاق خاصی که عمر داشت را به طور کامل درک می کرد، زیرا عمر فردی با اخلاق بسیار خاص بود. برای مثال، شخصی به نام جبلّه بن الایهم بود که اسلام آورد، اما به دلیل برخورد عمر با او به مسیحیت بازگشت. او عرب بود و یکی از فرماندهان جنگ یرموک از سوی رومیان شد. این نشان می دهد که اخلاق عمر دارای ویژگی های منحصر به فردی بود. معاویه کاملاً او را می شناخت؛ و با همین شناخت، موقعیت خود را تا پایان دوران عمر، حفظ کرد.
اما در مورد عثمان؛ او اصولاً سیاستی فامیل مدارانه داشت. برای مثال، در بصره، ابوموسی اشعری از زمان عمر فرماندار بود. او پدرخانم عبدالله بن عمر بود و مردم هم از او راضی بودند. ولی در نیمه دوم خلافت، عثمان او را عزل کرد و به جایش عبدالله عامر را که پسر دایی اش بود، منصوب کرد. این فرد جوان بود، حدود بیست سال یا حتی کمتر سن داشت. ابوموسی اعتراض کرد و پرسید: «چرا من را برداشتی؟» عثمان در پاسخ گفت: «رحم باید صله داشته باشد و من باید صله رحم کنم.» مضمون حرف او همین بود.
به طور خلاصه، در نیمه دوم خلافت عثمان، تقریباً تمام حاکمان و فرمانداران از بنی امیه بودند. عثمان حتی فردی مثل عبدالله ابن ابی سرح را که برادر ناتنی اش بود و طرید پیامبر (ص)، حاکم مصر کرد. این در حالی است که نه ابوبکر و نه عمر حتی به او اجازه نمی دادند وارد مدینه شود. عثمان کارهای عجیب و غریبی انجام داد.
بنابراین، معاویه خود را تا پایان دوران عمر حفظ کرد و همه آنچه را باید رعایت شود، رعایت نمود. اما در دوره عثمان، به دلیل فامیل مدار بودن او، مبسوط الید شد بود و خیلی راحت تحرکاتی را انجام داد. نکته اصلی درباره معاویه این است که برعکس دیگر افراد بنی امیه که به مناطق مختلف می رفتند و به شهوت رانی، شرب خمر و انحرافات روی می آوردند، این گونه نبود. او وقت را تلف نمی کرد و دقیقاً متناسب با شرایط حرکت می کرد و زمینه را برای آینده خود آماده می ساخت.
آن زمان، مسلمانان بسیار ساده و اولیه بودند. معاویه افراد نزدیک به خود، مشاورانش، پزشکش، حتی شاعرش و حتی همسرش را از مسیحیان انتخاب می کرد و سعی می کرد مسیحیان را به خود نزدیک کند. اکثر مردم شام، به ویژه در مناطق روستایی، تا پایان دوران معاویه و حتی تا پایان بنی امیه، مسیحی بودند. او به ایشان بسیار نزدیک می شد.
پرسش _ علت این کار چیست؟
• او می خواست بماند و قدرت مستقلی به دست آورد.
پرسش _ می توان چنین گفت که این افراد به دلیل تحصیلات و دانشی که در حوزه های مختلف، از جمله حکمرانی و دیوان نویسی داشتند، به آنها نزدیک شد و یا اینکه به دنبال تعقیب اهداف و مسائل دیگری بود؟
• هم این است و هم نکات دیگری هست. البته حرفی که الان می زنم شاید مناسب به نظر نرسد، اما حقیقت این است که معاویه با این گروه دردسر خاصی نداشت. در مورد روابط با مسلمانان، به دلیل تصورشان که «ما و شما شبیه هم هستیم» و اموری مانند امر به معروف و نهی از منکر و مانند اینها واقعاً دردسرهایی وجود داشت. اما نکته ای که اهمیت بیشتری دارد این است که معاویه برای خودش در منطقه شام، نیروی نظامی نیرومند و منظمی فراهم کرده بود. این نیروی نظامی، که در ادامه به تفصیل توضیح خواهم داد، تحت تعلیم نظام تربیتی بیزانسی قرار داشت و از نظر سازمان دهی و کارایی به طور کامل به صورت یک نیروی نظامی کلاسیک عمل می کرد. لشکر علی بن ابی طالب(ع)، در مقابل، متشکل از مجموعه ای از قبایل بود. تا زمانی که افرادی چون مالک، قیس بن سعد بن عباده و عمار حضور داشتند، این لشکر عملکردی هماهنگ و مؤثر داشت. اما پس از غیبت این شخصیت های کلیدی، این ساختار به سرعت متلاشی شد. به عبارت دیگر، این لشکر نه از نوع لشکرهای کلاسیک و نه از نوع لشکرهای سازمان یافته بود. یک لشکر واقعی نبود. مجموعه ای بود با گسل های فراوان درونی.
پرسش _ با کوچک ترین اتفاقی افراد به قبایل خود بازمی گشتند؟
• بله، دقیقاً این اتفاق می افتاد. در مورد معاویه، نکته ای که کمتر به آن توجه شده است این است که او برای خودش یک جایگاه ایدئولوژیکی مستحکمی ایجاد کرد. حتی فردی چون ابن ابی الدُّرداء — که در زمان عمر به عنوان معلم قرآن به شام آمد — نسبت به معاویه نوعی احترام و گرایش داشت علی رغم آنکه مسلمانان و قاریان قرآن عموما با حکام خود و حتی با امام علی(ع) مشکل داشتند.
بنابراین، معاویه هم با مسیحیان روابطی صمیمانه و هم با مسلمانان در چارچوبی که خودش مایل بود، روابط محترمانه برقرار کرده بود. پس اینطور نیست که تنها به دلیل داشتن نیروی نظامی قدرتمند به موفقیت رسیده باشد، بلکه یک پایگاه اعتقادی نیز برای خودش ساخته بود. پس از کشته شدن عثمان، در یک برآورد بی طرفانه، به وضوح مشهود است که در نهایت، قدرت به معاویه می رسید. اگر حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب را کنار بگذاریم، بزرگانی چون طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابی بکر و زید بن ثابت — که از چهره های برجسته آن دوران بودند — به قدرت نمی رسیدند. چون معاویه برای خودش این پایگاه را فراهم کرده بود. نه تنها یک لشکر آزموده و قدرتمند داشت، بلکه لشکری با جایگاهی ایدئولوژیک برای خودش ایجاد کرده بود. مسیحیان او را دوست داشتند، به دلیل خصوصیاتی که از او بیان می کردند:درمیان مسلمانان هم برای خودش یک زمینه ایدئولوژیک ایجاد کرده بود. ضمن اینکه چون افراد و قبایل را به خوبی می شناخت، تلاش می کرد افرادی را که توانایی های نظامی یا شخصی داشتند، به خودش جذب کند. اصرار او به جذب زیاد بن ابیه نمونه ای از این موضوع است. حتی قبل از شهادت حضرت امیرالمومنین(ع)، حداکثر تلاش خود را کرد تا زیاد را به سمت خودش بکشاند و بالاخره موفق شد. چرا تا این اندازه اصرار؟ چون می دانست زیاد ظرفیت های بسیار بالایی دارد، هم از لحاظ سخنوری، هم از لحاظ اجتماعی، هم از لحاظ حکومتی و هم از لحاظ نظامی.
پرسش _ معاویه به عنوان یکی از افراد بنی امیه در منطقه حجاز چه جایگاه و موقعیتی داشت؟
• برای درک بهتر جایگاه معاویه، باید محیط، خاندان، قبیله و شهر او را به خوبی بشناسیم. ازآنجاکه هدف ارائه مباحثی، بی طرفانه و علمی و براساس مستندات است، ناگزیر باید به این نکات اشاره کنیم. برای این منظور، به بررسی وضعیت جزیرة العرب در دوره ای اندکی پیش از ظهور اسلام و همچنین مقارن با ظهور اسلام می پردازیم.
• می خواهید به گذشته ای دورتر بازگردیم؟
پرسش _ خیر، همان قدر که نیاز ما را برطرف کند کافی است. پرداختن به جزئیات گسترده در مورد تاریخچه مکه و حجاز، بحثی فنی و مفصل خواهد شد که از محدوده موضوع موردنظر ما خارج است. بنابراین، تمرکز ما بر وضعیت جزیرة العرب در آستانه ظهور اسلام و اندکی پس از آن خواهد بود.
نخست باید بدانیم که جزیرة العرب، با مساحتی بیش از سه میلیون کیلومتر مربع، بزرگ ترین شبه جزیره جهان است. این سرزمین پهناور، از مناطق مختلفی تشکیل شده که هر یک ویژگی های خاص خود را دارند. این ویژگی ها نقش مهمی در تحولات پس از اسلام، به ویژه در دوران خلفا، و حتی در زمان معاویه و علی بن ابی طالب ایفا کرده اند.
به طور کلی، سه منطقه مهم در این سرزمین وجود دارد: یکی حجاز که مهم ترین شهر آن مکه است. طائف، مدینه و جده نیز از شهرهای مهم این منطقه محسوب می شوند. البته جده در گذشته چندان حائز اهمیت نبود، هرچند در دوران باستان، به ویژه در دوره هخامنشیان و اشکانیان، ایرانیان در این شهر حضور و نفوذ داشته اند. یکی نجد که در مرکز عربستان قرار دارد و منطقه ای وسیع با قبایل متعدد است. و دیگری یمن که در جنوب شبه جزیره واقع شده است. البته مناطق دیگری نیز در جزیرة العرب وجود دارد، اما این سه منطقه، مهم ترین نواحی محسوب می شوند. این مناطق گاه با یکدیگر درگیر بودند، به ویژه حجاز و یمن که رقابت و اختلافات فراوانی میان آن ها وجود داشت.
در این سرزمین، سلول اجتماعی فرد نبود، قبیله بود. قبیله، اصلی ترین و بنیادی ترین واحد اجتماعی بود. فرد، به تنهایی، جایگاهی نداشت و بدون وابستگی به قبیله، امکان بقا برای او دشوار بود. درواقع، فردی که از قبیله خود جدا می شد، مانند کبوتری بود که از جمع کبوتران جدا شده یا بره ای که از گله فاصله گرفته است؛ سرنوشتی جز نابودی نداشت.
از میان قبایل متعدد حجاز، قریش مهم ترین آن ها به شمار می رفت. این قبیله در آستانه ظهور اسلام، به اوج شکوفایی و قدرت خود رسیده بود. قریش، هم از نظر نفوذ و هم از نظر ثروت و موقعیت، جایگاه ویژه ای داشت و مهم ترین قبیله مکه و حجاز محسوب می شد.
پرسش _ این اهمیت از کجا ناشی می شود؟ چرا حتی در قرون بعدی، در ادبیات کلامی و متون متکلمان قرن سوم، چهارم و پنجم هجری، بر قریشی بودن امیرالمؤمنین(ع) تأکید شده است؟ آیا این برجستگی قریش ناشی از قدمت آن است، یا به دلیل نفوذ تجاری، موقعیت اقتصادی، یا ارتباط این قبیله با خاندان پیامبر(ص) است؟
• دو عامل در این میان نقش دارند: یکی شأن دینی قریش است که البنه در روایات شیعه و اهل سنت به آن اشاره شده است قبل از اسلام هم چنین بود آنان در نزد قبایل عرب دارای شان دینی بودند. روایات متعددی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که بر این نکته تأکید دارند که جانشینان و خلفای او از قریش خواهند بود. این روایات هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت فراوان یافت می شوند. اما نکته دیگر جایگاه اجتماعی و سیاسی قریش است، چه پیش از اسلام و چه پس ازآن. البته تأکید پیامبر بر جایگاه قریش، عامل مهمی در تثبیت موقعیت این قبیله بود، اما حتی بدون این سفارش ها، قریش به خودی خود مهم ترین قبیله حجاز محسوب می شد.
نکته دیگر در مورد شبه جزیره این است که برخلاف ایران، روم شرقی و یا حبشه که حکومت های مرکزی مقتدری داشتند، در جزیرة العرب قدرت مرکزی وجود نداشت. در ایران، پایتخت تیسفون یا همان مدائن بود، در روم شرقی، قسطنطنیه مرکز حکومت به شمار می رفت و در حبشه نیز پایتخت مشخصی وجود داشت. اما در جزیرة العرب، ساختار سیاسی به این شکل نبود. در این سرزمین، نوعی اجماع وجود داشت که مکه را در موقعیتی شبیه به پایتخت قرار می داد. علت این جایگاه ویژه مکه، موقعیت دینی، ادبی، تجاری و مالی آن بود. در آن زمان، ادبیات یکی از ارکان اصلی فرهنگ عرب محسوب می شد و مکه به عنوان یکی از مراکز مهم ادبی شناخته می شد. علاوه بر این، موقعیت تجاری و اقتصادی شهر نیز بسیار حائز اهمیت بود. مکه نه تنها یکی از اصلی ترین مراکز بازرگانی منطقه بود، بلکه ثروتمندترین بخش حجاز نیز به شمار می رفت.
قبیله قریش، که در این شهر سکونت داشت، ازجمله معتبرترین قبایل عرب بود و نقش برجسته ای در تحولات اقتصادی آن دوران، ایفا می کرد. یکی از نکات قابل توجه درباره مکه—که در ارتباط با بنی امیه نیز اهمیت دارد—این است که اصولاً کشاورزی در این شهر امکان پذیر نبود. مکه در دره ای میان کوه های آتشفشانی واقع شده و زمین های آن کاملاً صخره ای و خشک بود. به همین دلیل، این منطقه نه تنها لم یزرع بود، بلکه به طورکلی شرایط لازم برای کشاورزی را نداشت. بااین حال، دامپروری تا حدودی در آن ممکن بود. در برخی فصول، به ویژه پس از بارش باران، در وادی های اطراف مکه مراتع مناسبی برای چراگاه دام ها ایجاد می شد.
همین وضعیت جغرافیایی و اقلیمی، شرایط اقتصادی خاصی را در مکه رقم زده بود. شاید جالب باشد که در آن دوران، جمله ای رایج بود که می گفتند «گوشت هست، ولی نان نیست» یعنی دامپروری رواج داشت و گوشت یافت می شد، اما به دلیل نبود زمین های کشاورزی، گندم و نان کمیاب بود.
پرسش _ می توان گفت که نبود کشاورزی یکی از دلایل عدم شکل گیری مدنیت در مکه بوده است؟
• این مسئله را باید از دو جنبه بررسی کرد. در دوران گذشته—برخلاف امروز—مدنیت عمدتاً در مناطقی شکل می گرفت که از نظر آب وهوا مطلوب بودند، خاک حاصلخیز داشتند و منابع آبی کافی برای کشاورزی در دسترس بود. این یک الزام طبیعی برای ایجاد تمدن بود، چراکه مردم باید از راهی تأمین معاش می کردند.
در مورد مکه، مسئله این بود که چگونه ساکنان این شهر نیازهای غذایی خود را تأمین می کردند. منطقه طائف، که در حدود هفتاد کیلومتری مکه قرار دارد، از نظر جغرافیایی کاملاً متفاوت است؛ منطقه ای مرتفع، خوش آب وهوا و دارای باغ ها و محصولات کشاورزی. بااین حال، تولیدات طائف برای تأمین غذای کل مکه کافی نبود، هرچند که میوه ها و محصولات جانبی آن، از جمله شراب، به وفور یافت می شد. بنابراین، مکه به واردات مواد غذایی وابسته بود. مهم ترین منبع تأمین آذوقه مکه، منطقه شام بود. این موضوع حتی در قرآن نیز اشاره شده است: "رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیْفِ" که اشاره به سفرهای تجاری قریش دارد در زمستان به یمن و در تابستان به شام. هرچند که یمن نیز در تأمین کالاها نقش داشت، اما شام اهمیت بیشتری داشت.
قبیله قریش شامل خاندان های متعددی بود، حداقل هفده یا هجده خاندان یا عشیره، از جمله بنی هاشم و بنی امیه. اما در میان این خاندان ها، بنی امیه از نظر اقتصادی بسیار ثروتمندتر از بنی هاشم بود. بنی هاشم از نظر موقعیت اجتماعی و دینی برجسته بود، اما منابع مالی و اقتصادی عمدتاً در اختیار بنی امیه قرار داشت.
پرسش _ چرا بنی امیه به این سطح از ثروت رسیدند؟ با توجه به اینکه ساختار سیاسی مشخصی وجود نداشت که رانتی از قدرت نصیبشان شود و از طرفی، امکان کشاورزی نیز در مکه فراهم نبود، پس این ثروت از کجا ناشی می شد؟
• بخشی از این قدرت اقتصادی ریشه در نقش دینی مکه داشت. حتی پیش از اسلام، مکه به عنوان یک مرکز مذهبی شناخته می شد و هر سال، زائرانی برای حج به این شهر می آمدند. حضور این زائران در مکه، خود منبعی برای رونق اقتصادی بود، زیرا اقامت، تغذیه و دیگر نیازهای آن ها باید تأمین می شد. این پدیده را می توان معادل نوعی «گردشگری مذهبی» در آن دوران دانست که تأثیر مستقیمی بر اقتصاد شهر داشت.
علاوه بر این، بازار عکاظ که در مکه بود، نقشی کلیدی در رونق اقتصادی داشت. این بازار نه تنها محل تبادل کالا، بلکه مرکز تجمع شاعران و ادیبان نیز بود. اجناسی از سراسر عربستان و حتی مناطق دوردست تر به این بازار آورده می شد و طبیعتاً سود حاصل از این تجارت، به ویژه به قریش، و در رأس آن بنی امیه، می رسید. برای درک بهتر شرایط مکه، می توان به حلف الفضول اشاره کرد.
داستان این پیمان به یک نفر یمنی مربوط می شود که به مکه آمده بود و به عاص بن وائل (پدر عمرو عاص) جنسی فروخته بود، اما خریدار از پرداخت قیمت امتناع می کرد. مرد یمنی مجبور می شود که در کوه صفا دادخواهی کند که، توجه برخی از جوانمردان قریش را جلب می کند و از جمله پیامبر اسلام که هنوز در آن زمان جوان بودند. در نتیجه، پیمانی بسته شد که هدف آن دفاع از حقوق مظلومان در دادوستدهای تجاری بود. این نشان می دهد که مکه تا چه اندازه به عنوان یک مرکز تجاری شناخته می شد.
پرسش _ پس بنی امیه کنترل تجارت را در دست داشتند؟
• چند عامل در ثروتمند شدن بنی امیه نقش داشت: یکی جمعیت زیاد بود. بنی امیه از نظر تعداد، یکی از پرجمعیت ترین خاندان های قریش بود. و دیگری انسجام داخلی. برخلاف بنی هاشم که انسجام کمتری داشتند، به ویژه پس از ظهور اسلام، بنی امیه به شدت متحد و منسجم بودند. در جوامع مختلف، گروه هایی که از انسجام اجتماعی بالایی برخوردارند، معمولاً موقعیت اقتصادی برتری نیز پیدا می کنند. بنابراین بنی امیه عملاً تجارت را در مکه در اختیار داشتند و به اشراف قریش تبدیل شدند. البته بنی هاشم نیز در تجارت فعالیت داشتند. به عنوان نمونه، داستان سفر تجاری ابوطالب و همراهی پیامبر در نوجوانی یا فعالیت تجاری حضرت خدیجه و مباشر بودن پیامبر در این تجارت نشان دهنده این موضوع است. اما تجارت گسترده تر و ثروت اصلی، در اختیار بنی امیه بود.
این وضعیت تا زمان ظهور اسلام ادامه داشت. پس از بعثت، بیشترین مخالفت با پیامبر عمدتاً از سوی قریشی ها و به ویژه مکی ها صورت گرفت. یکی از دلایل اصلی این مخالفت، ساختار شبکه ای قریش بود. ساختاری که جنبه های اجتماعی، اقتصادی و حتی دینی را به هم پیوند می داد. پیامبر اسلام با بیان جمله «قُولُوا لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»، به صورت غیرمستقیم اما ریشه ای، این شبکه را به چالش کشید. قریشیان به خوبی متوجه تأثیرات این پیام بودند.
یکی از نقاط حساس این تعارض، روابط اجتماعی حاکم در مکه بود، از جمله مناسبات میان بردگان و اشراف، طبقات مختلف اجتماعی و همچنین آداب و رسوم سنتی اعراب که شامل قربانی ها و مناسک خاص می شد. اسلام قصد داشت این نظام را دگرگون کند و به همین دلیل، به ویژه از سال پنجم و ششم بعثت به بعد، تعارضی جدی میان پیامبر و بزرگان قریش شکل گرفت.
در این میان، شخصیتی مانند عتبه بن ربیعه که از قریشیان و پدر هند (همسر ابوسفیان و مادر معاویه) بود، مستقیماً با پیامبر روبه رو شد. طبق روایات، عتبه روزی نزد پیامبر رفت و گفت: چه می خواهی؟ اگر ثروت می خواهی، به تو می دهیم. اگر مقام می خواهی، تو را بزرگ قریش می کنیم. اگر مشکل دیگری داری، فقط بگذار به کار خودمان ادامه دهیم. در پاسخ به این دیدار، سوره فصلت نازل شد. پس از بازگشت، عتبه ماجرای گفت وگویش را برای قریشیان بازگو کرد، که خود داستان مفصلی دارد.
تا اینجا ما تصویری کلی از شبه جزیره عربستان، مناطق مختلف آن، اهمیت مکه، جایگاه قریش، و قدرت اقتصادی بنی امیه به دست آوردیم. همان طور که اشاره شد، اگر مکه می خواست زنده بماند باید با مناطق دیگر به ویژه شام در ارتباط می بود و آن واسط تجارت با شام عمدتا بنی امیه بود. که در اخبار آمده حتی ابوسفیان در شام خانه مستقلی هم داشته است.
پرسش _ شما اشاره کردید به اختلافات بین مناطق. آیا می توانیم مشخصاً بگوییم که قریش، به ویژه با کدام مناطق اختلاف عمده ای داشته است؟ یا این اختلافات بیشتر میان مکه و مناطق پیرامونی آن بوده است؟
• قریش به عنوان یک بخش اصلی از حجاز شناخته می شد و به صورت تاریخی، پیش از اسلام اختلاف خاصی با مناطق دیگر نداشت و یا اگر داشت کم رنگ شده بود. اما بعد از ظهور اسلام، موقعیت ویژه ای پیدا کرد که بخشی از آن به دلیل جایگاه پیامبر اسلام و تبدیل شدن مکه به مرکز دینی جدید بود. این مسئله باعث شد که برخی از قبایل و مناطق دیگر، مخصوصاً جنوبی ها، نسبت به قریش حساس شوند. این حساسیت به این معنا بود که برخی از قبایل جنوبی احساس می کردند که استقلال و هویت قبیله ای آن ها نباید تحت سلطه قریش قرار بگیرد. حتی در جریان جنگ های رده پس از وفات پیامبر، بسیاری از این جنگ ها صرفاً دلایل دینی نداشتند، بلکه ناشی از این تفکر بودند که ما خودمان برای خودمان هستیم، اگر هم قرار باشد پیامبری داشته باشیم، از میان خودمان خواهد بود. برای نمونه، در زمان پیامبر، افرادی مدعی پیامبری شدند و حتی در نامه نگاری هایشان می نوشتند تو پیامبری من هم پیامبرم. این نشان می دهد که نوعی مقاومت در برابر موقعیت برتر قریش شکل گرفته بود. از طرف دیگر، در دوره های بعدی، گروه هایی مانند خوارج که عمدتاً از نجد برخاسته بودند، به شدت مخالف سلطه قریش بودند. البته خوارج نمی گفتند که خلافت نباید در دست قریشیان باشد، بلکه می گفتند خلافت نباید فقط مختص قریش باشد یعنی یک غیرقریشی هم می تواند خلیفه شود. اما در عمل، این شعار آن ها را در تضاد مستقیم با قریش قرار می داد، چراکه مشروعیت خلافت در ذهن جامعه آن زمان همچنان با قریش گره خورده بود.
پرسش _ تا اینجا مروری داشتیم بر محیط اجتماعی و سیاسی ای که معاویه در آن رشد کرده است. قبل از آنکه وارد بحث فتح مکه و مهاجرت گسترده قریشیان به مدینه شویم، اگر نکته ای درباره سابقه معاویه و خانواده او باقی مانده، بفرمایید.
• یک بحث جالب در میان مورخان وجود دارد که به اصل و نسب بنی امیه مربوط می شود. براساس این دیدگاه، بنی امیه، فرزندان واقعی عبد شمس نیستند، بلکه امیه فرزندخوانده یا حتی غلام عبدشمس بوده است. برخی منابع تاریخی حتی معتقدند که امیة بن عبد شمس اصالتاً رومی بوده است، البته نه رومی به معنای بیزانسی، بلکه از مناطق شامیِ تحت نفوذ روم شرقی. این فرضیه از سوی برخی مورخان تقویت می شود، چراکه ویژگی های ظاهری بنی امیه با دیگر قریشیان متفاوت توصیف شده است مانند رنگ پوست و مو و چشم که این ویژگی ها در مقایسه با چهره های سایر خاندان های قریش تفاوت محسوسی دارد.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}