بررسی علت تغییرات سود عملیاتی "رافزا"
به گزارش کدال نگر بورس 24، شرکت رایان هم افزا در خصوص تغییرات بیش از 30 درصدی سود عملیاتی دوره 6 ماهه منتهی به 31 شهریور 1403 نسبت به دوره مشابه سال قبل توضیحاتی ارائه نمود.
تاریخ صدر اسلام برای اهل سنت بخشی از دین است و شخصیت های آن نیز در نوعی از قدسیت الهی قرار دارند و این در حالی است که از نگاه شیعه تاریخ صدر اسلام صرفا بخشی از تاریخ است و بنابراین قابل نقد و بررسی است. این موضوع به وضوح در خوانش اهل سنت از شخصیت معاویه نیز دیده می شود. برخی او را به دلیل صحابی بودن در هاله ای از احترام دیده و از اقداماتش دفاع می کنند.
به گزارش ایکنا؛ تاریخ اسلام، عرصه ای است که در آن روایت های گوناگون و گاه متناقض از شخصیت ها و وقایع، نقش مهمی در شکل دهی به باورها و تفکرات مختلف را بازی کرده است. از جمله شخصیت هایی که همواره محل نزاع و بحث میان مسلمانان بوده، معاویه بن ابی سفیان است. خوانش های مختلف از شخصیت و عملکرد معاویه، از دیدگاه او به عنوان یک سیاستمدار زیرک و صلح طلب تا نقدهای جدی بر نقش او در تحریف تاریخ و جعل احادیث، همگی نشان از پیچیدگی این شخصیت تاریخی دارند. در سال های اخیر، بازنمایی این شخصیت در آثار نمایشی، مانند سریال هایی که به تصویرگری معاویه و امام علی (ع) پرداخته اند، موجی از انتقادات و بحث های علمی و اجتماعی را برانگیخته است. این بازنمایی ها گاه با مستندات تاریخی فاصله داشته و شخصیت هایی همچون امام علی (ع) و یاران او را به شکلی غیرواقعی و جانبدارانه تصویر کرده اند.
حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بین الملل وزارت خارجه در سلسله گفت وگوهایی با عنوان «معاویه آن گونه که بود» به بررسی دوگانگی نگاه به شخصیت معاویه می پردازد.
مشروح بخش نخست این گفت وگو که به همت پژوهشگران مؤسسه مطالعات راهبردی اسلام معاصر(مرام) و در آستانه شب های مبارک قدر انجام شده است و در آن تلاش شده است با تحلیل مستندات تاریخی و ارائه دیدگاه های علمی، به بررسی چگونگی شکل گیری روایت ها و تلقی تاریخی درباره معاویه و عوامل تأثیرگذار در بازتولید این تلقی پرداخته شود. بخش نخست این گفت وگو را با هم می خوانیم:
تاریخ اسلام، عرصه ای است که در آن روایت های گوناگون و گاه متناقض از شخصیت ها و وقایع، نقش مهمی در شکل دهی به باورها و تفکرات مختلف را بازی کرده است. از جمله شخصیت هایی که همواره محل نزاع و بحث میان مسلمانان بوده، معاویه بن ابی سفیان است. خوانش های مختلف از شخصیت و عملکرد معاویه، از دیدگاه او به عنوان یک سیاستمدار زیرک و صلح طلب تا نقدهای جدی بر نقش او در تحریف تاریخ و جعل احادیث، همگی نشان از پیچیدگی این شخصیت تاریخی دارند. در سال های اخیر، بازنمایی این شخصیت در آثار نمایشی، مانند سریال هایی که به تصویرگری معاویه و امام علی (ع) پرداخته اند، موجی از انتقادات و بحث های علمی و اجتماعی را برانگیخته است. این بازنمایی ها گاه با مستندات تاریخی فاصله داشته و شخصیت هایی همچون امام علی (ع) و یاران او را به شکلی غیرواقعی و جانبدارانه تصویر کرده اند.
پرسش _ با توجه به مطالعات و تجربه هایی که در زمینه تحلیل و پژوهش در تاریخ اسلام دارید، بفرمایید چرا شخصیتی مانند معاویه بن ابی سفیان به عنوان مؤسس یک امپراتوری بزرگ، که از یک سو در سنت اسلامی به عنوان یکی از صحابه شناخته می شود و از سوی دیگر در منطقه ای ژئوپلیتیکی همچون شام، در همسایگی امپراتوری روم قرار دارد، این میزان مورد توجه است و این مقدار بحث برانگیز است؟
• سؤال خوبی است. سؤالی تاریخی و به نوعی کلامی است، زیرا معاویه یکی از صحابه است و موقعیت و جایگاه صحابه در نزد اهل سنت موضوع مهمی است. معاویه را می توان از دو جنبه بررسی کرد: یکی معاویه در دوران کلاسیک، یعنی قبل از حدود صد و پنجاه سال اخیر و دیگری معاویه در دوران جدید، زمانی که مسلمانان، به ویژه عرب های منطقه خاورمیانه، با تاریخ جدید برخورد می کنند و سعی می کنند به گذشته بازگردند تا نیازهای حال حاضر را برآورده کنند.
پرسش _ پیش فرض شما این است که ما یک «معاویه تاریخی» داریم که گویی خوانش جدیدی از آن به دست آمده است؟
• بله، دقیقاً. یک بخش از این خوانش مربوط به معاویه به عنوان شخصیتی مهم در تاریخ صدر اسلام است و بخش دیگر مربوط به خوانش جدیدی است که در طی صد و پنجاه سال اخیر از او شکل گرفته است. این خوانش جدید تحت تأثیر نیازهای ایدئولوژیکی، سیاسی و هویتی است. در طی سالیان اخیر این جریان تقویت شده که نمونه اش را در سوریه موجود می بینیم.
پرسش _ پس هویت نیز دخیل است؟
• کاملاً. بررسی معاویه در حال حاضر، به ویژه در سال 2025، متفاوت است با نگاهی که دو قرن پیش نسبت به او وجود داشت. بنابراین برای فهم بی طرفانه و علمی معاویه، باید دوران کلاسیک و دوران جدید از یکدیگر تفکیک شود، نکته دیگر اینکه معاویه متعلق به یک مجموعه بزرگ است، یعنی قبیله قریش و خاندان بنی امیه و اینکه این قبیله و این خاندان چه روابط و تعاملاتی با دیگر مناطق و قبایل و نیز بنی امیه با سایر خاندان های قریشی داشته اند.
در نگاه اکثریت اهل سنت هر کسی که با پیامبر(ص) معاصر بوده و با او معاشرت قابل توجهی داشته، به عنوان صحابی شناخته می شود. صرف اینکه کسی از صحابه باشد، به اعتقاد اکثریت، در حالتی از قداست قرار می دهد. عملکرد، اعتقاد و رفتار او مهم است و اعتبار و حجیت دارد. اینها به تعبیری «بهشتی» هستند و تحلیل رفتار و یا اقدامات آنها، حتی در مواقعی که با هم جنگ کرده اند، ممنوع شمرده می شود.
پرسش _ پس التزام به تئوری عدالت صحابه وجود دارد. اما این عدالت یک مفهوم مطلق نیست و بین اهل حدیث و معتزله تفاوت هایی وجود دارد؟
• بله. بخشی از معتزله این تئوری را قبول ندارند، اما مجموعه اشاعره و نیز ماتریدی ها، که ملاک آنها سخنان ابوالحسن اشعری و ماتریدی است، به طور کامل به آن پایبند هستند. این موضوع در میان اهل سنت، به ویژه حنبلی ها و اهل حدیث و سلفی ها، بسیار قوی تر است.
پرسش _ آیا می توان گفت که اینجا یکی از گرانیگاه های اختلاف بین نگاه شیعی و سنی نسبت به معاویه است؟ یعنی در نگاه سنی، صحابه در حالتی از قداست قرار دارند و نباید درباره آنها قضاوت کرد، در حالی که در نگاه شیعی، پژوهشگران و شیعیان مجازند با داشتن معیارهایی، اقدامات آنها را ارزیابی کنند؟
• کاملاً درست است. تاریخ صدر اسلام از نظر اهل سنت بخشی از دین است و به نوعی «دُگم دینی» محسوب می شود. در حالی که از دیدگاه ما که شیعه هستیم، این بخشی از تاریخ است و قابل تحلیل و نقد است. معاویه نیز از این قاعده مستثنی نیست. وقتی می گویم «دُگم دینی»، منظور این است که در مورد این موضوع نباید بحث کرد. دگم به معنای دقیق کلمه، همانند مفاهیمی است که در کاتولیسیسم یا مسیحیت وجود دارد. مسائلی که شما باید بدون بررسی و بحث، بپذیرید. البته، بسیاری از مسائل اعتقادی مسلمانان، حتی در میان اهل سنت، این گونه نیست که بتوان آنها را دگم تلقی کرد و لذا درباره آن بحث می کنند. به عنوان مثال، درباره عدالت خداوند، صفات و اسماء الهی، نبوت، عصمت پیامبر(ص) و مسائل مختلف دیگر بحث می شود، اما عدالت صحابه و جایگاه و موقعیت آنها، این موضوع به نوعی در قالب یک دگم مطرح می شود. به عبارت دیگر، صحابی بودن فرد، به خودی خود این ویژگی ها را برای او به ارمغان می آورد و اعمال و رفتار و موقعیت او موضوع بحث قرار نمی گیرد. در مورد او نباید بحث کرد، حتی زمانی که بین آنها اختلافات و جنگ هایی رخ داده باشد.
پرسش _ یعنی اهل سنت به این شکل عمل می کنند که در مورد صحابه بررسی می کنند و تاریخ آنها را مرور می کنند، اما در عین حال ممکن است به برخی نقاط مثبت و منفی اشاره کنند، ولی در حقیقت داوری نمی کنند؟
• بله، دقیقاً. کتاب های فراوانی وجود دارد که به شرح احوال صحابه و بعضاً به تفصیل می پردازد، اما چنانکه گفته شد آنها به کنکاش درباره روابط متقابل آن ها با یکدیگر نمی پردازند. گویی این افراد در نوعی قدسیت الهی قرار دارند. به نظر من، این تعبیر دقیق است که اعتقاد به صحت عمل آنها نوعی «دگم» است و باید عدالت آنها را بدون بحث، پذیرفت و مخصوصاً در مورد اختلافاتشان سخن نگفت. بنابراین، این موضوع بخشی از دین است و بخشی از دُگم های دینی محسوب می شود. از نظر ما که شیعه هستیم، این موضوع بخشی از تاریخ است. همان طور که شما تاریخ را بررسی می کنید، تحلیل می کنید و در فراز و نشیب های آن مداقه می کنید، در اینجا هم به همان صورت می توانید عمل کنید. از دیدگاه ما، این موضوع بخشی از تاریخ است. وقتی بخشی از تاریخ شد، قابلیت نقد دارد. وقتی قابلیت نقد دارد، می توانید بگویید کدامین عادل است و بر حق و کدامین ظالم و به ناحق. مثلاً ابوذر، به دلایل مختلف، یک شخصیت خوب و عادل است. اما آن فردی که این ویژگی ها را ندارد، ما الزامی نداریم که او را در آن قدسیت قرار دهیم. او بخشی از تاریخ است، یعنی همان طور که معیارهای تاریخی برای بررسی افراد وجود دارد، با آن معیارها صحابه و تابعین را بررسی می کنیم. آنکه خوب است، خوب است؛ آنکه بد است، بد است.
معاویه بدان لحاظ که از صحابه پیامبر(ص) است، خوب تلقی می شود. او پس از فتح مکه، حدود سه یا چهار سال در مدینه با پیامبر بود. در مدینه بودن او نیز جالب است. زمانی که مکه فتح شد، ابوسفیان و خانواده اش و حتی مادر معاویه که هند بود، اسلام آوردند. جالب است که این افراد رؤسای مکه بودند، اما دیدند که دنیا عوض شده و شرایط تغییر کرده است، و مکه دیگر اهمیت سابق خود را ندارد. همه آنها به مدینه آمدند. یعنی خانه، زندگی و تمامی خانواده، به مدینه آمدند. فرزندان ابوسفیان نیز همین گونه بودند.
پرسش _ علت اینکه همه آنها مهاجرت می کنند، آن هم به مرکز قدرتی که پیامبر(ص) در آن حضور دارد و محل وحی، ارتباطات بین المللی و روابط قدرت است، چیست؟ آیا این اتفاق به دلیل وجود نظم و نظامی است که در آنجا برقرار بوده و اینکه اهمیت مکه از دست رفته است؟ آیا این یک کار محاسبه شده بوده یا فقط می توانیم بگوییم که آنها مهاجرت کردند و بیش از این نمی توانیم نظری بدهیم؟
• یک فرد بسیار مطلع، در عین حال آینده نگر و بسیار باهوش مانند ابوسفیان یا فرزندانش، طبیعتاً کاری را بیهوده انجام نمی دهند. نکته این است که مکه پس از فتح اهمیت سابق خود را از دست داد. قبلاً، عربستان هرگز یک دولت واحد و یک حکومت متمرکز نداشته است که بگوییم پایتخت آن در مکه بوده است. در مورد ایران و یا روم، پایتختی معنا داشت. زیرا آن ها دولت هایی منسجم با ساختار و قلمرو مشخص بودند. به علاوه، سابقه تاریخی داشتند. در شبه جزیره عربستان، در آن زمان، به طور کلی ساختار قدرت به این شکل وجود نداشت. حتی در حبشه نیز چنین ساختاری وجود داشت، اما در عربستان نه. بنابراین، پایتخت برای آنها معنا نداشت؛ پایتخت به معنای مرکزی است که قدرت در آن متمرکز است. مکه یک شهر مورد احترام بود، به منزله پایتخت، اما نه پایتخت واقعی. پس از فتح مکه، اوضاع در کل شبه جزیره تغییر کرد و شرایط دگرگون شد. آن ساختارها — ساختار سیاسی، دینی و ادبی، حتی اقتصادی و تجاری — کلا تغییر کرد و حتی جمعیت نیز تحت تأثیر قرار گرفت. فقط خانواده ابوسفیان نبودند، بلکه تعداد زیادی از اشراف موجود در مکه نیز به مدینه آمدند. زیرا مدینه عملاً به پایتخت جدید تبدیل شد.
وقتی به مدینه آمدند، ابوسفیان و پسرانش و همسرش و دیگران همه به عنوان صحابه یا صحابیات محسوب می شدند. بنابراین، در مورد صحابه بودن معاویه، بحثی وجود ندارد. وقتی یک مفهومی به نام «صحابه» وجود دارد، و این فردی که به عنوان صحابه محسوب می شود، دارای نوعی قداست می شود. وقتی این اتفاق افتاد، همه کسانی که از مصادیق صحابی بودن هستند، به طور طبیعی تحت این چتر قرار می گیرند. بنابراین، بخش مهمی از روایت هایی که در مورد معاویه و مقام و منزلت او نقل شده است، عمدتاً به این دلیل است که او از صحابه است. لذا، همه ویژگی های مثبت صحابه بودن به او نیز منتقل می شود.
موضوع دوم که نیاز به بحث مفصلی دارد، این است که پس از آنکه معاویه به حکومت رسید، یعنی پس از سال 40 هجری و شهادت امام علی، به یک سلسله اقدامات دست زد. این اقدامات شامل بالا بردن شأن خودش، شأن خاندانش و مسائل دیگری که بعدها بدان می پردازیم. نمونه ای از این اقدامات این است که به معاویه لقب «خال المؤمنین» داده شد. چرا به او لقب خال المؤمنین داده شد؟ یعنی دایی مؤمنان. به این دلیل که برادر ام حبیبه بود و ام حبیبه همسر پیامبر(ص) بود. ام حبیبه به اعتبار همسر بودن پیامبر، «ام المؤمنین» محسوب می شود. بنابراین، ام حبیبه مادر مؤمنان است و معاویه برادر ام حبیبه است، پس می شود دایی مؤمنان. حال اگر ما در یک قضاوت بی طرفانه ای داشته باشیم، برادر عایشه و یا حفصه باید خال المؤمنین باشند.
پرسش _ منظورتان از نظر تأثیرگذاری است؟
• نه، از نظر شخصیت خودش. عایشه یکی از پرروایت ترین افراد صدر اسلام است. عایشه از پیامبر(ص) حدود سه هزار روایت نقل کرده است. افراد کمی داریم که از پیامبر به این اندازه روایت کرده باشند، و شاید دومین فردی باشد که از پیامبر به این میزان روایت نقل کرده است. از ام حبیبه تعداد محدودی روایت وجود دارد. مضافاًکه عایشه از لحاظ هوش، ادبیات و حتی اهمیت در دوران پس از پیامبر(ص) بسیار تأثیرگذارتر بوده است. این تعداد نقل حدیث، به خودی خود، نشان دهنده اهمیت علمی و اجتماعی اوست. علاوه بر این، تأثیرگذاری اش در رویدادهای بعد از پیامبر، نشان می دهد که او فردی بسیار مؤثر و مطاع در بین مسلمانان بوده است.
در مقابل، ام حبیبه، برخلاف عایشه، تعداد محدودی روایت دارد و اساساً نقشی در تاریخ اسلام نداشته است. بنابراین، اگر قرار باشد که کسی به عنوان «خال المؤمنین» شناخته شود، منطقی تر بود که این عنوان به عبدالرحمن بن ابوبکر یا عبدالله بن عمر داده شود، زیرا این دو فرد هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی و اجتماعی در مرتبه به مراتب بالاتری از معاویه قرار دارند. خصوصاً که پدر آن دو یکی ابوبکر است و دیگری عمر که جایگاه شان اساساً قابل مقایسه با ابوسفیان نیست. این عنوان، هرچند به ظاهر مبتنی بر رابطه خانوادگی با پیامبر است، اما در واقع نتیجه اقدامات او در وضع حدیث و تغییر واقعیت ها است که در دوران خلافت معاویه انجام شده است.
نکته مهم دیگر این است که در ذهنیت اهل سنت، قدرت و قدرتمندی یک ارزش شناخته می شود. با توجه به این نکته آنچه مطلوب است حاکم نیرومند است و نه حاکم عادلی که بر اساس معیارهای دینی عمل کند. از این نقطه نظر بدان لحاظ که معاویه حاکمی قدرتمند بود، لذا مورد احترام و تکریم است.
ابن ابی الحدید به نقل از کتاب "الاحداث" مدائنی اقداماتی را که معاویه در جهت ارتقاء موقعیت عثمان و سپس شیخین و تنقیص امام علی و سایر بنی هاشم انجام داده، به خوبی شرح می دهد. در چنین فضا و شرایطی است که برای معاویه فضیلت ها و منقبت های مختلفی نقل می شود که بعدها از طرف بسیاری تلقی به قبول می شود، حال آنکه جملگی ساختگی و جعلی است.
لازم به یادآوری است که ابن ابی الحدید، به جز اینکه شارح نهج البلاغه است، یک مورخ برجسته هم محسوب می شود. او به منابعی دسترسی داشت که بسیاری از آن ها بعدها از بین رفتند، به ویژه در حمله مغول به بغداد. شرحی که ابن ابی الحدید در مورد سیاست های معاویه ارائه می دهد، بسیار دقیق و مفصل است.
دیگر از مسائلی که معتقدان به معاویه به آن تأکید می کنند نقش او در گسترش قلمرو اسلامی است و آنچه بدان فتوحات می گویند. صرف نظر از ماهیت این جنگ ها که خصوصاً در زمان امویان هم انطباقی با معیارهای اسلامی ندارد، اصولاً این گسترش به دلیل مدیریت او نبود. قدرت مرکزی در ایران سقوط کرده بود و نیرویی وجود نداشت که در برابر کسانی که عموماً به تصور کسب غنیمت و یا تصرف سرزمین های خاصلخیز و یا گرفتن برده و کنیز به پیش می رفتند، بتواند مقاومت کند. این سخن تا حدودی در مورد قلمرو شرقی امپراطوری روم شرقی و نیز شمال آفریقا صحیح است. این پیشروی نوعی پیشروی محلی بود و توسط حاکمان محلی انجام می شد. این عمدتاً به دلیل ضعف روحی و نظامی طرف مقابل بود و نه ناشی از مدیریتی مرکزی.
پرسش _ آیا می توان گفت این تلقی از معاویه در دوره کلاسیک اسلامی وجود داشته یا اینکه این دیدگاه در طول زمان و تحت تأثیر عوامل تاریخی و سیاسی شکل گرفته است؟
• این تلقی به طور کامل محصول یک روند تاریخی است که به ویژه از اواخر قرن دوم هجری آغاز شد. در دوران زندگی خود صحابه و تابعین آنان به هیچ وجه به همان شکلی که در دوران های بعدی بدان ها نگریسته شد، نگریسته نمی شدند. در واقع، صحابه در زمان خودشان اختلافات فراوانی با یکدیگر داشتند و حتی در برخی موارد، به جنگ با یکدیگر پرداختند. این تلقی که صحابه را قدسیتی است و نباید در مورد آنها بحث یا انتقادی صورت گیرد، پدیده ای است که کم و بیش از قرن سوم هجری به بعد شکل گرفت و البته عوامل فراوان دیگری به این جریان کمک کرد.
چنانکه گفتیم یکی از دلایل اصلی این تغییر در تلقی، اقداماتی است که خود معاویه و خلفای بنی امیه برای کاهش اهمیت و موقعیت اهل بیت و به ویژه امام علی انجام دادند. این اقدامات شامل تولید و جعل اخبار و احادیثی بود که به معاویه قداست می بخشید و در عین حال، موقعیت اهل بیت را کاهش می داد.
پرسش _ برگردیم به آن خوانش کلاسیک و خوانش جدید از شخصیت معاویه که بحث ماست. این فرورفتن در قدسیت آیا محصول یک روند تاریخی است یا نه در دوره ای که خود صحابه زیست می کردند، خصوصاً دوره خلافتی که معاویه متصدی قدرت هست، این تلقی وجود داشته یا این تلقی آرام آرام در یک بستر تاریخی مبتنی بر آورده های قدرت شکل می گیرد؟
• دقیقاً مورد دوم صحیح است. یعنی در زمان حیات صحابه، نگاه به یکدیگر این گونه که بعداً تبدیل به دیدگاهی قدسی شد، وجود نداشت. صحابه در همان زمان خودشان اختلافات زیادی با هم داشتند، حتی جنگ می کردند، رقابت می کردند و گاهی یکدیگر را متهم می کردند. این نگاه قدسی، نه تنها در دوره صحابه بلکه حتی در دوره تابعین نیز دیده نمی شد. این مسئله در واقع یک جریان تاریخی است که از قرن سوم هجری به بعد به این کیفیت بروز می کند.
یکی از عوامل اصلی این تغییر، احادیثی است که خود معاویه زمینه ساز جعل و انتشار آن ها بوده است. این موضوع بسیار مفصل است؛ معاویه اقدامات زیادی انجام داد تا اهمیت و موقعیت اهل بیت، به ویژه علی بن ابیطالب، کاهش یابد و در مقابل، جایگاه رقبای علی بن ابیطالب ارتقا پیدا کند. این تصمیم و سیاست کاملاً هدفمند بوده است. از بهترین منابعی که این موضوع را بررسی کرده، کتاب "شرح نهج البلاغه" ابن ابی الحدید است.
پرسش _ آیا در این چارچوب می توانیم مواردی را ببینیم که دانشمندان اهل سنت در دوره کلاسیک، برخلاف این نگاه مثبت، یک خوانش منفی از شخصیت معاویه ارائه کرده باشند؟
• پاسخ این پرسش، بحث گسترده ای را می طلبد. اجازه بدهید یک نکته مهم را مطرح کنم. مأمون، باسوادترین خلیفه عباسی و شاید حتی باسوادترین خلیفه در میان اموی ها، عباسی ها، و عثمانی ها بود. او فردی بسیار هوشمند و مطلع بود و نگاهی عمیق به مسائل داشت. مأمون، با وجود نیت های سیاسی اش، یکی از چالش های مهم را در دوره خود ایجاد کرد. وقتی از مرو به بغداد بازگشت، دستور داد که معاویه را لعن کنند. او حتی بخشنامه ای صادر کرد. اما همین که این تصمیم در بغداد مطرح شد، باعث تنش های شدید اجتماعی گردید و اطرافیان مأمون از او خواستند از این دستور صرف نظر کند، چراکه به موقعیت سیاسی او آسیب می زد. این نکته نشان می دهد که در ذهن عموم اهل سنت، موقعیت معاویه به عنوان یک مسئله اعتقادی پذیرفته شده بود. این نگاه مثبت به معاویه، البته دلایل دیگری هم داشت.
نمونه دیگری از این موضوع، مربوط به بنی امیه است. زمانی که عموی عبدالله سفاح دمشق را تصرف کرد و مروان حمار، آخرین خلیفه اموی، کشته شد، بزرگان دمشق قسم یاد کردند که ما خاندان معاویه را اهل بیت پیامبر می دانستیم و دیگران را به عنوان اهل بیت نمی شناختیم. این نشان دهنده آن است که در منطقه شام، بنی امیه و معاویه جایگاه ویژه ای داشتند.
این جایگاه ویژه، دلایل متعددی دارد. برخلاف مناطقی همچون کوفه، بصره، یمن و یا شمال آفریقا که حکومت های بنی امیه رفتار ظالمانه ای داشتند، در قلمرو شام، سیاست های معاویه و بنی امیه بسیار ملایم تر و دوستانه تر بود. به خصوص اینکه در آن زمان، بخش زیادی از جمعیت شام هنوز مسیحی بودند و مسلمانان بیشتر در شهرهای بزرگ متمرکز بودند. رومی ها که پیش از بنی امیه بر شام حکومت می کردند، به دلیل اختلافات مذهبی، فشارهای زیادی بر مسیحیان این منطقه وارد می کردند. اما معاویه و بنی امیه، به عنوان حاکمانی مسلمان، چنین سخت گیری هایی نداشتند و همین باعث شد تا مردم شام، حتی مسیحیان، به آن ها گرایش پیدا کنند.
این نکته را هم بگویم که محبت به معاویه در منطقه شام حتی تا قرون اخیر نیز باقی ماند. هنوز هم در برخی مناطق شام، از جمله سوریه، لبنان، اردن، و فلسطین، گرایش به بنی امیه وجود دارد.
برای نمونه، نسائی، یکی از محدثان بزرگ و مؤلف «صحاح سته»، تصمیم می گیرد که خصائص علی بن ابیطالب را در جایی ارائه کند که بیشترین مخالفت ها با علی بن ابیطالب وجود دارد. او به مسجد اموی در دمشق می رود و هنگامی که درباره فضایل علی سخن می گوید، از او می خواهند درباره فضایل معاویه نیز حدیثی بخواند. نسائی پاسخ می دهد: «روایتی درباره معاویه نمی شناسم جز این که پیامبر فرمودند: «لا اشبع الله بطنه.» این روایت مربوط به زمانی است که پیامبر چند بار از معاویه می خواهد که نزد ایشان بیاید، اما او مشغول غذا خوردن بوده و توجه نمی کرده است. همین پاسخ کافی بود تا افراد حاضر، نسائی را به شدت مورد ضرب وشتم قرار دهند.
بنابراین، جایگاه معاویه در مناطقی مثل شام یا آندلس، به دلایلی که ذکر شد، با سایر مناطق جهان اسلام متفاوت بوده است. در سایر مناطق، این علاقه بیشتر جنبه اعتقادی داشته است.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}