درباره نظرات مصطفی مهرآئین؛ ناترازی ادعا، دانش و ایده

مهرآیین در تمام طول رسالۀ خود، به «نظریه بازی» مشغول است و گمان می کند که تنها کسی در عالم است که اسم هانا آرنت، دلوز یا فوکو به گوشش خورده است.

خبرگزاری تسنیم-  درباره نظرات مصطفی مهرآیین، چهرۀ سرشلوغ و پرحرف این روزهای شبکۀ اجتماعی فارسی

آقای مهرآیین، با این که می دانم صف رسانه های اینترنتی ای که شما این روزها برای گفت وگو به آنان قول داده اید، چنان دراز است که احتمالاً اگر امروز زنبیل در صف مشغله های متعدد شما بگذاریم، احتمالاً ماه ها باید انتظار بکشیم و با آن که می دانم چند روزی فعلاً سرتان با لایک ها و کامنت های موافق تان، در رابطه با نامه ای که به رهبری نوشتید، گرم و صدایتان مثل همیشه به هیاهو و غوغا بلند است که گوشتان چندان فرصتی برای شنیدن این قبیل زیرصداها نداشته باشد، به حکم وجدان علمی و تعهد آکادمیک برای شما می نویسم.

همان طور که نیک می دانید و در نامه تان هم به آن اشاره کردید، راهنمایی رساله های دانشجویی، یکی از وظایف آکادمیک شما به عنوان یک استاد دانشگاه است. با مفروض خودتان پیش می رویم و مجموع تمام این مواضع اخیر شما را به چشم یک رسالۀ طولانی می بینیم و باهم آن را مرور می کنیم.

داوری اول رساله: اصولاً موضوع پژوهش شما چیست و پرسش های شما کدام است؟ مواضع شما بسیار دست به دست می شوند و نگارنده هم بارها آن ها را دنبال کرده است. پژوهش شما، که مجاز از کلیت مواضع شما باشد، از یک بحران جدی ساختاری رنج می برد. اصولاً چند ترمی جامعه شناسی خواندن کافی است تا شنونده بعد از دنبال کردن طرح بحث شما، از خود بپرسد که «دقیقاً چه می گویید؟» مشکل اصلی و اول شما این است که اصولاً پژوهش شما پژوهش نیست بلکه شبیه به قصه گویی های عوام پسندانه صرفاً برای وایرال شدن در فضای مجازی است. پژوهش شما از ضعف مفرط فقدان ایدۀ مرکزی رنج می برد. به سختی می توان فهمید که اصولاً در پس این قطار شتابان لفاظی ها و جملاتی که مقدمه، میانه و موخره ندارد، در پی یافتن پاسخ برای چه پرسشی هستید. از همین نقطه به مشکل دوم طرح پژوهشی شما پل می زنم.

داوری دوم رساله: اصولاً شما در پژوهش خودتان هیچ پرسشی ندارید. تنها برای آن که حرف بزنید حرف می زنید. دنیای ذهنی شما از واقعیت جایی که در آن زیست می کنید منتزع و بیگانه با آکادمی است. اصولاً در پایان مطالعۀ رسالۀ شما، بزرگترین سوالی که ذهن را به خود مشغول می کند، این است که «پرسش شما چیست و در پی پاسخ برای چه مسئله ای هستید؟» پژوهش شما نه تنها پرسش اصلی ندارد، بلکه شما در طرح بحث های خود ناتوان از طرح و تلاش برای پاسخ به خرده سوالات فرعی هم هستید. نیک می دانید که ارزش یک پژوهش علمی، به طرح سوال دقیق و شفاف است. پژوهش شما بیش از آن که طرح یک پرسش دقیق و تلاش برای یافتن پاسخ آن باشد، ترکیبی از حرف های عمومی، جملات بی پایان، درددل های پر حرارت و ناتوانی در ترسیم یک افق از روند پژوهش است. نتیجۀ ترکیبی فقدان ایدۀ مرکزی و ناتوانی در طرح پرسش می شود بلایی که این روزها بر سر شما آمده است: یک چهرۀ رسانه زده که طرح پژوهشی اش به صورت عجیبی همه چیز و به معنای حقیقی کلمه همه چیز، از سردی مردم در اجتماع، که نمی دانیم با کدام سنسورتان دمای اجتماعی را حس می کنید، تا رشد نرخ طلاق و رابطه ایران و آمریکا و وضع دین داری و الیهات سیاسی، می گویید و در نهایت هیچ نگفته اید. پیش از آن که به داوری بعدی طرح پژوهشی شما بپردازم، مایلم تا در مقام داور طرح شما، دفع دخل مقدر کنم. بارها با استناد به این توجیه که «کار جامعه شناس بیان همین نکات است»، تلاش داشتید تا این بیهوده گویی های بی مبداء و مقصد خود را به عنوان بیان دردمندانۀ جامعه شناسی جا بزنید. تقریباً در نیمۀ کارشناسی، دانشجویان به این نتیجه می رسند که به عنوان جامعه شناس، بهتر است که برای حفظ شان آکادمیک و شاکله بندی علمی و ذهنی، تخصص گرایی را به جای «کشکول گرایی» برگزینند. ظاهراً برای شما بهتر آن است که با یکی از همین نوآموزان جامعه شناسی در این حوزه مشورت داشته باشید تا شاید دست از «کشکول گرایی جامعه شناختی» برداشتید.

بنابراین این داوری را با استناد به این که شما فاقد یک ایدۀ مرکزی و یک پرسش مناسب هستید، می توان به پایان برد و حکم به عدم صلاحیت علمی و فقدان دانش شما داد، اما برای آن که تلاش کنید تا بعد از خواندن این داوری، در جهت جلوگیری از کاسته شدن از اعتبار علمی خود، بیشتر تلاش کنید، نکاتی را باز هم بر پژوهش شما می نویسم.

داوری سوم رساله: یکی از مهم ترین بخش های هر پژوهش، فهم دقیق ادبیات تحقیق و جانمایی ایدۀ خود در میان کارهای پیشین و بیان تمایز پژوهش خود با کارهای پیشین است. با فرض آن که شما اصولاً ایده و پرسشی دارید، که در سطور پیشین عرض شد که ندارید، اصولاً فصل ادبیات تحقیق شما «خالی بازی» است. درک شما از جامعه شناسی ایرانی و کارهای پیشین در رابطه با جامعۀ ایران بسیار مغشوش است و اصولاً در طرح خود هیچ ارجاعی به تلاش های نظری پیشین نمی دهید. در هیچ نقطه ای از پژوهش شما، یک ارجاع دقیق و درست به یک کار به سرانجام رسیدۀ پیشین دیده نمی شود و پژوهشی که فاقد این بنیان نظری باشد، اصولاً پای بر زمین ندارد.

داوری چهارم رساله: استدعا می شود که به این بخش از داوری، گوش جان بسپارید. مهم ترین معضل طرح پژوهشی شما، در همین نقطه آغاز می شود. شما نه تنها که فاقد یک چارچوب مفهومی یا نظری درست برای طرح خود هستید، بلکه طرح پژوهشی شما اصولاً با یادداشت های دانشجوهایی که حتی دو ترم روش تحقیق نیز پاس نکرده اند، فرقی ندارد. آن چه شما در طول رسالۀ خود انجام می دهید، بیش از آن که ترسیم یک چارچوب برای تحقیق باشد، در مودبانه ترین حالت «ارضای خود با نظریه ها» است. شما در تمام طول رسالۀ خود، به «نظریه بازی» مشغول اید و گمان می کنید که تنها کسی در عالم هستید که اسم هانا آرنت، دلوز یا فوکو به گوشتان خورده است. ولع وصف ناشدنی شما در طول این رساله برای استفادۀ نا به جا از ایده های این متفکران و چشم های از کاسه بیرون زدۀ شما زمانی که بی ربط ترین جملات از این متفکران را به عنوان یک استناد برای حرف های نه چندان مرتبط خود شاهد می آورید، خود نشان دهندۀ همین ضعف پژوهشی شما است. نظریه بازی شاید دکان مناسبی برای پهن کردن بساط لایک، فوروارد یا کامنت باشد، اما نتیجۀ آکادمیک آن از دور خارج شدن پژوهش شما با مهر نه چندان خوشایند «نامربوط» خواهد بود.

داوری پنجم رساله: اصلاً رسالۀ شما «روش مال» شده است. بدین معنا که شما به رغم تلاشی نه چندان پرفروغ برای روش مند نشان دادن پژوهش تان، در نهایت اثری خلق کردید که از نظر خروجی با یک گعده ای از سر بی حوصلگی در کافه با دانشجویان یا درددل پیرمردهای بازنشسته در پارک، برابری کند. به نظر می رسد که دو برابر بیش از آن که با چارچوب بیگانه باشید، با روش مندی و قاعده گذاری در پژوهش بیگانه هستید. بیگانگی با روش ربط مستقیمی با معضلۀ «بیش فعالی موضع گیرانه» دارد. تقریباً با یک حساب سرانگشتی می توان به این نتیجه رسید که مجموع زمانی که شما برای بیانات خود در یکی دو سال اخیر در تریبون های عمومی صرف کردید، شاید بیش از دوبرابر زمانی باشد که در تمام این سال ها مشغول «نظریه بازی» بودید. بدیهی است که نتیجۀ این کسری تراز فاحش میان درون داد و برون داد، انحراف معیار چشم گیر از روش مندی و درک سلیم از مسائل اجتماعی باشد.

داوری ششم رساله: شما در جای جای طرح پژوهشی خود در سال های اخیر، با فیگوری «دردمند آسیب دیده» یا «دانای منزوی شده» طرح بحث کردید. چندان دور از انصاف نیست اگر به این گزاره حکم دهیم که: در تمام بدنۀ طرح پژوهشی شما، به رغم تلاش وافر برای آن که صدای خودتان را به عنوان صدای عمومی و درد مشترک جا بزنید، صدای شما بیشتر طنین ناکامی های شخصی می دهد. از مجموع نتیجه گیری رسالۀ شما و بدنۀ طرح پژوهشی شما می توان این را مستفاد کرد که شما گرفتار دو فیگور خطرناک «خردمند پر درد» و «تلۀ قربانی» هستید. بدیهی است که تا زمان رفع این سوگیری ها، امکان استناد به یافته های پژوهشی شما به صورت چشم گیری کاهش پیدا می کند.

توصیه هایی برای رساله: از باقی نکات اعم از متن پژوهش و نتیجه گیری می گذرم. سیاق متن به خوبی گویا است که احتمالاً نمرۀ مردودی تنها نتیجۀ بررسی آن بخش ها خواهد بود. برای نتیجه گیری، تلاش می کنم تا نکاتی برای پژوهش های آتی به شما عرض کنم:

باور بفرماید که کفگیر همین حرف های مبدا و مقصد نامشخص شما، به ته دیگ خورده است. شهوت لایک و کامنت موجب شده تا نه تنها رسال علمی و روش مندی را از یاد ببرید، بلکه اصولاً مبانی تامل شما نیز خدشه دار شده است. حداقل به مدت یک سال، نظریه بازی را تعطیل و تلاش کنید تا با استفاده از دانسته ها و آموخته های خودتان، فکر کنید. به مدت یک سال تامل را در دستور کار قرار دهید، حتماً از نتایج آن شگفت زده خواهید شد. به ازای هر کلمه یا هر دقیقه ای که می نویسید یا گفت وگو می کنید، دو دقیقه بیشتر فکر کنید. طرح پژوهشی شما از فقدان تامل سلیم رنج می برد؛ حتماً سال آینده سپاسگزار این قلم خواهید بود.

انتهای پیام/

نظرات

captcha