بررسی علت تغییرات سود عملیاتی "رافزا"
به گزارش کدال نگر بورس 24، شرکت رایان هم افزا در خصوص تغییرات بیش از 30 درصدی سود عملیاتی دوره 6 ماهه منتهی به 31 شهریور 1403 نسبت به دوره مشابه سال قبل توضیحاتی ارائه نمود.
یک قرآن پژوه آمریکایی معتقد است: ارتباط بینامتنی عمیقی بین قرآن و الهیات مسیحی دوران باستان متأخر وجود دارد که نشان می دهد اشاره قرآن به مصلوب شدن مسیح بخشی از یک گفتمان دینی گسترده تر در آن دوران است.
به گزارش ایکنا، چهارمین مدرسه تابستانی انعکاس با موضوع «قرآن و عهدین: سنت ها، بافتارها و بینامتن ها» شهریور امسال برگزار شد.
این برنامه با همکاری دانشگاه اگزتر برگزار شد و در آن، محققانی از کشورهای مختلف گرد هم آمدند که پیش از این، دستاوردهای علمی خود در این حوزه را در مجلات یا مجامع علمی بین المللی عرضه کرده اند. در چهارمین مدرسه تابستانه انعکاس، 40 ساعت ارائه علمی با پرسش و پاسخ در 6 روز ارائه شد و 19 محقق از دانشگاه های 14 کشور مختلف، 5 سخنرانی به زبان فارسی و 14 سخنرانی به زبان انگلیسی ارائه کردند.رایان الیزابت کریگ، محقق روابط مسیحی و مسلمانان و مطالعات قرآنی یکی از سخنرانان این مدرسه تابستانه بود. کریگ مدیر برنامه های دانشجویی مرکز صلح و امور جهانی برکلی و استادیار مرکز تفاهم مسلمانان و مسیحیان الولید (Alwaleed Center for Muslim-Christian Understanding) در دانشگاه جورج تاون است. او طی سال های 2016-2018 به عنوان ویراستار مجلات انجمن بین المللی مطالعات قرآنی (International Qurʾanic Studies Association) خدمت کرده است و در تعدادی از طرح های حفاظت از میراث فرهنگی اقلیت های مذهبی در ایالات متحده و آلمان فعال بوده است. او همچنین عضو هیئت علمی مرکز عدالت اجتماعی است. کریگ مدرک دکتری خود را از دانشگاه کاتولیک آمریکا (Catholic University of America) گرفت. تحقیقات او بر تعاملات قرون وسطایی مسیحی عربی و سریانی با قرآن متمرکز است.
موضوع سخنرانی وی با عنوان «الگوهای اعتقادی و تصلیب در قرآن» بخشی از یک پروژه بزرگ تر است که به بررسی الگوهای گفتمان درباره تصلیب بین مسیحیان و مسلمانان از اواسط قرن هفتم تا اواسط قرن سیزدهم میلادی می پردازد و قصد دارد چگونگی تعامل و تأثیر متقابل بین متون دینی مسیحی و اسلامی در زمینه مصلوب شدن عیسی(ع) را بررسی کرده و تفاوت های کلیدی در تفسیرهای تاریخی و معاصر را تحلیل کند .
کریگ در ابتدا گفت که رویکرد تحقیقاتی او بر چند اصل زیر استوار است:
1- تمرکز اصلی وی بر مطالعات تاریخی جوامع مسیحی شرقی و دریافت آنها از قرآن است .
2- هدف تحقیقات وی به چالش کشیدن روایت رایج درباره فراگیری نظریه جایگزینی در اسلام است (نظریه جایگزینی بر این باور است که عیسی مسیح از صلیب نجات یافته و فرد دیگری به جای او به صلیب کشیده شده است) .
3- جدل ها و منظره های مسلمانان و مسیحیان در دوران اولیه مورد توجه وی است .
4- او بیشتر خود را در حوزه مطالعات تاریخی قرار می دهد تا مطالعات کتاب مقدس .
وی ادامه داد: در دوران پیش از اسلام، گفتمان شوراها و مباحثات درون مسیحی الگوی ثابتی را دنبال می کرد که با تأکید بر تجربه انسانی از مرگ عیسی به مصلوب شدن، مرگ، دفن و رستاخیز وی اشاره دارد. مسیحیان شرقی از این الگو برای توصیف جنبه های مختلف مرگ و رستاخیز عیسی استفاده کردند .
کریگ در ادامه به بررسی آثار الهیات دانان مسیحی شرقی در این موضوع پرداخت از جمله:
تئودور موپسوئستیایی ( 350-428 میلادی)، از الهیدانان دیوفیزیت، بر عمومی بودن مرگ مسیح و مخفی نبودن آن تأکید می کند و از عبارت «او مرد» استفاده می کند .
فیلوکسنوس منبجی ( 440-523 میلادی)، اسقف و از الهیدانان میافیزیت قرن ششم، به نقد تئودور پرداخته و معتقد است که تنها جسم عیسی مرده است و روح او از مرگ و رنج نجات یافته است که نشان دهنده دیدگاه متفاوت این مکتب است .
یعقوب سروجی ( 451-521 میلادی)، دیگر الهیدان میافیزیت، بر «کشته شدن» مسیح تأکید دارد و از عبارت «او کشته شد» استفاده می کند .
وی سپس به واژگان مربوط به مرگ در متون مسیحی اشاره کرد :
در متون مسیحی: معمولاً از واژه های مِیت یا مات (به معنای مرد) استفاده می شود. این واژگان به طور مستقیم به مرگ اشاره دارند اما د ر قرآن از این واژگان استفاده نشده است. در عوض، قرآن از عبارت ما قَتَلوه (او را نکشتند) استفاده می کند که به طور ضمنی به مرگ اشاره دارد، اما آن را نفی می کند .
کریگ درباره واژگان مربوط به مصلوب شدن گفت: در متون مسیحی: معمولاً از فعل صَلَبب (به صلیب کشیدن) استفاده می شود اما د ر قرآن عبارت ما صَلَبوه (او را به صلیب نکشیدند) آمده که باز هم نفی کننده است.
وی درباره واژگان مربوط به رستاخیز گفت: در متون مسیحی معمولاً از فعل قامَ (برخاست) استفاده می شود که به طور مستقیم به رستاخیز اشاره دارد . اما در قرآن: از فعل رَفَعَ (بالا برد) استفاده شده که معنای متفاوتی دارد و لزوماً به رستاخیز اشاره نمی کند .
کریگ در ارائه خود بر الگوهای بیانیه های ایمان و اعتقادنامه های مسیحی در رابطه با مصلوب شدن عیسی در قرآن و متون مسیحی سوری تمرکز دارد. او قصد دارد با بررسی الگوهای بیانیه های ایمان موجود در انجیل و اعتقادنامه های مسیحی، به تحلیل نحوه بیان مسیحیان درباره مرگ و رستاخیز عیسی پرداخته و تأثیرات آن را بر تفسیرات قرآن بررسی کند . اعتقادنامه هایی که اساساً به مرگ، دفن و رستاخیز عیسی می پردازند، مورد توجه او هستند و به تفاوت های موجود در تفسیرهای مسیحی و اسلامی اشاره خواهد کرد. او در این مسیر به ویژه به درک منظر تفسیرها درباره آیه های 157 و 158 سورۀ نساء که به مصلوب شدن اشاره دارد، پرداخته و استدلال می کند که بسیاری از مطالعات غربی با زمان پریشی ، تفاسیر متأخر را به متون اولیه فرافکنی کرده اند. از این رو، او نسبت به پژوهش های سنتی غربی رویکرد انتقادی دارد. کریگ در پژوهش خود به دنبال بررسی الگوهای استناد به این آیات در تبادل های مسیحی-اسلامی است و سعی می کند به گفتمان های الهیاتی چندلایه حول مصلوب شدن بپردازد .
وی خاطرنشان کرد که این تحقیق در کتابی با عنوان صلیب تاریخی و جایگزین گمشده (The Chronic Cross and the Lost Substitute) در پاییز 2025 منتشرخواهد شد و پایان نامه دکترای او است.
وی در سخنرانی خود همچنین بر الگوهای بیانات اعتقادی و اعترافات ایمانی مسیحیان و همچنین آیات قرآنی مربوط به مصلوب شدن عیسی تمرکز کرد.
او عقایدی را که اساساً به مرگ، دفن و رستاخیز عیسی می پردازد را به عنوان محوری در مطالعه خود معرفی کرد و تفاوت های بین تفسیرهای مسیحی و اسلامی را برجسته کرد.
وی سپس به آیات 157-158 سوره نساء اشاره کرد که در بحث های الهیاتی درباره سرنوشت عیسی نقش محوری داشته است. در حالی که در تفاسیر اسلامی بعدی عمدتاً نظریه جایگزینی مطرح شده یعنی شخص دیگری به جای عیسی مصلوب شد اما به عقیده کریگ این باور لزوماً درک غالب در دوران تعاملات اولیه مسیحی و اسلامی نبود.
کرگ در ادامه به آیات 157 تا 158 سوره نساء اشاره کرد: «وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللَّهُ عَزیزًا حَکِیمًا (و گفته ایشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانی که در باره او اختلاف کردند قطعاً در مورد آن دچار شک شده اند و هیچ علمی بدان ندارند جز آنکه از گمان پیروی می کنند و یقینا او را نکشتند * بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است).
این محقق خاطرنشان کرد: این آیات قرآن ادعای مصلوب شدن عیسی را به چالش می کشد و نشان می دهد که از نظر قرآن، مداخله الهی این واقعه را تغییر داده است.
کریگ تأکید کرد که جوامع مسیحی اواخر دوران باستان ممکن است این آیات را در چارچوب بحث های الهیاتی خود، به ویژه در مورد ماهیت مرگ و رستاخیز عیسی، شنیده باشند.
وی افزود: الاهیات اولیه مسیحی در مورد چگونگی توصیف طبیعت عیسی دارای اختلافاتی بود اینکه آیا او کاملاً الهی بود یا کاملاً انسانی یا ترکیبی از هر دو. او افزود، این بحث ها چارچوب اصلی اعتقادات را شکل دادند، مانند اعتقادنامه نیقیه (325 پس از میلاد) و اعتقادنامه متأخر نیقیه- قسطنطنیه (381 پس از میلاد) که مصلوب شدن، مرگ، دفن و رستاخیز عیسی را تأیید می کرد.
وی ادامه داد: در میان جوامع مسیحی شرقی، اختلاف نظرهای قابل توجهی وجود داشت. مسیحیان درباره چگونگی بیان اینکه چه کسی با چه ماهیتی بر روی صلیب مرده بحث می کردند. سؤالات کلیدی این بود: آیا عیسی دارای یک طبیعت واحد بود یا ترکیبی از طبیعت انسانی و الوهی؟ و آیا ممکن است طبیعت الهی بمیرد؟
وی به دیدگاه های دوسرشت باوران (Diophysites) اشاره کرد که معتقد بودند عیسی دو طبیعت جداگانه دارد و فقط طبیعت انسانی او می تواند رنج بکشد و بمیرد. او همچنین درباره میافیزیت ها (طرفداران این باورکه عیسی یک فرد بود و وجوه الهی و انسانی او بی هیچ جدایی و تغییری یکجا جمع شده بودند) بحث کرد که معتقد بودند ذات الهی عیسی به نحوی رنج را تجربه کرده است.
وی خاطرنشان کرد: در همین حال، مطالعه تطبیقی متون کتاب مقدس و قرآنی تفاوت ها و شباهت هایی را در نحوه توصیف وقایع مربوط به مصلوب شدن، مرگ و رستاخیز عیسی آشکار می کند.
او افزود که در کتاب مقدس، به ویژه در اول قرنتیان و اعمال رسولان، الگوی مصلوب شدن، مرگ، دفن و رستاخیز مشاهده می شود و افزود که در این روایت ها به صراحت به مرگ عیسی اشاره نشده است و دفن به طور ضمنی به مرگ اشاره دارد.
او گفت که الگوی موجود در شوراهای کلیسا به طور کلی با روایت کتاب مقدس مطابقت دارد و به ترتیب به صلیب کشیده شدن، رنج، دفن و رستاخیز اشاره می کند و افزود که جهانی بودن مرگ مسیح و ظهور محدود پس از رستاخیز برای گروه خاصی از شاهدان مورد تأکید است.
کریگ ادامه داد: زمانی که روایت مصلوب شدن قرآن از عیسی به عنوان کشته یا مصلوب نشده، با ظاهر و برانگیختن سخن می گوید، این موضوع با مفاهیم مسیحی شرقی مبنی بر اینکه مسیح «مصلوب شد، مرد، دفن شد، ظهور کرد و بار دیگر برانگیخته شد» انعکاس پیدا کرد.
این محقق خاطرنشان کرد که متکلمان مسیحی به طور فزاینده ای عبارات خود را در پاسخ به استدلال های اسلامی تطبیق می دهند و گاهی از اصطلاح قرآنی «کشته» به جای «مرگ» استفاده می کنند.
کریگ ادامه داد: ما شاهد تغییراتی در نحوه بیان اعتقادات مسیحیان شرقی در هنگام درگیر شدن با قرآن و مباحثات با مسلمانان هستیم و همچنین بررسی مداوم تفاوت های مسیح شناختی که مستلزم مشخص کردن آنچه مسیحیان از مرگ عیسی بر روی صلیب تصور می کردند بود.
کریگ استدلال کرد که آیات مربوط به مصلوب شدن مسیح در قرآن با بحث های الهیاتی باستان متأخر مرتبط است، نه صرفاً تفاسیر اسلامی متأخر. وی تاکید کرد کرد که این متن به جای انکار صریح، مفروضات مربوط به مصلوب شدن عیسی را به چالش می کشد.
این محقق ادامه داد: قرآن به طور کامل وارد گفتگو می شود و به کلمه کلیدی کتاب مقدس یعنی «کشته شده» اشاره می کند، ترتیب وقایع را کمی تغییر می دهد و بر شک و باورهای متفاوت تمرکز می کند.
کریگ خاطرنشان کرد که او احادیث مستقیمی در مورد مصلوب شدن یا مرگ عیسی در متون اسلامی نیافته است و بیشتر اطلاعات در مورد این موضوع از تفسیر و قصص انبیاء به دست آمده است.
وی گفت: در احادیث، نقش حضرت عیسی(ع) در آخرالزمان و بازگشت او بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است.
او همچنین گفت که قرآن درباره مصلوب شدن یک سخن بدون پیشینه نیست، بلکه بخشی از یک گفتمان دینی گسترده تر و در حال تکامل در آن دوران است.
مهمترین موارد پیشنهادی سخنرانی کریگ برای تحقیقات آینده عبارت اند از:
· بررسی دقیق تر واژگان کلیدی در متون مختلف، از جمله واژه "شُبّهَ .
· مطالعه بیشتر درباره آیات قرآنی مرتبط و ارتباط آنها با موضوع صلیب .
· بررسی احتمالی وجود احادیث مرتبط که تاکنون شناسایی نشده اند .
· مطالعه بیشتر درباره چگونگی تفسیر این آیات در طول تاریخ اسلام .
مطالعه تطبیقی متون عهدین و قرآن نشان می دهد که این متون در توصیف وقایع مربوط به مصلوب شدن، مرگ عیسی و رستاخیز تفاوت های مهمی دارند. در کتاب مقدس، به ویژه در نامه اول به قرنتیان و کتاب اعمال رسولان الگوی «مصلوب شدن، مرگ، دفن و رستاخیز» مشاهده می شود . در این نسخه ها، مرگ عیسی به طور مستقیم ذکر نشده و دفن به طور ضمنی به مرگ اشاره دارد. الگوی شورای کلیسا به طور کلی با روایت بایبل همخوانی دارد و به ترتیب به مصلوب شدن، رنج، دفن و رستاخیز اشاره می کند. علاوه بر این بر عمومی بودن مرگ مسیح و محدود بودن ظهور او پس از رستاخیز بر گروهی خاص از شاهدان تاکید شده است. اما نکته مورد توجه استفاده از واژگان خاص و متفاوت برای بیان «مرگ» (مِیت یا مات) و «کشته شدن» (قَتَل) در متون عربی و سریانی است که مشاهده می شود.
کریگ به دلیل اهمیت اعتقادنامه ها در شکل دهی به گفتمان مسیحی الگوهای بیانی موجود در این متون را مورد توجه قرار داده و به تحلیل آنها نیز پرداخته است. در این راستا، مقایسه اعتقادنامه نیقیه ( 325 میلادی) و قسطنطنیه ( 381 میلادی) نشان می دهد که عبارت «او مُرد» در هیچ کدام وجود ندارد بلکه ترتیب وقایع در این اعتقادنامه ها عبارت است از: «مصلوب شد، رنج کشید، دفن شد و برخاست».
در دوران پیش از اسلام، زبان شوراها و مباحثات درون مسیحی الگوی ثابتی را دنبال می کرد که با تاکید بر تجربه انسانی از مرگ به ترتیب مصلوب شدن، مرگ، دفن و رستاخیز اشاره دارد. مسیحیان شرقی از این الگو برای توصیف جنبه های مختلف مرگ و قیامت عیسی استفاده کردند . کریگ در ادامه به بررسی آثار الهیات دانان مسیحی شرقی در این موضوع پرداخته است:
تئودور موپسوئستیایی ( 350-428 میلادی)، از الهیدانان دیوفیزیت، بر عمومی بودن مرگ مسیح و مخفی نبودن آن تأکید می کند و از عبارت «او مرد» استفاده می کند . فیلوکسنوس منبجی ( 440-523 میلادی)، اسقف و از الهیدانان میافیزیت قرن ششم، به نقد تئودور پرداخته و معتقد است که تنها جسم عیسی مرده است و روح او از مرگ و رنج نجات یافته است که نشان دهنده دیدگاه متفاوت این مکتب است . یعقوب سروجی ( 451-521 میلادی)، دیگر الهیدان میافیزیت، بر «کشته شدن» مسیح تأکید دارد و از عبارت «او کشته شد» استفاده می کند .با این حال، قرآن ترتیب جدیدی از رویدادها را معرفی می کند و با تأکید بر «کشته نشد» و «بالا بردن» عیسی، نگاهی جدید به وقایع می اندازد که ممکن است تأثیر قابل توجهی بر تفاسیر مسیحیان داشته باشد. این تغییرات ممکن است به واکنش ها و تفسیرهای مختلفی از سوی مسیحیان نسبت به روایت قرآن درباره مرگ و قیامت عیسی منجر شود . این موضوع بدین گونه مورد توجه کریگ قرار گرفته است:
مفهوم جدید در قرآن :
قرآن مفهوم "شُبّهَ لَهُم" (برای آنها مشتبه شد) را معرفی می کند که در متون مسیحی وجود ندارد . همچنین از واژه "تَوَفّی" استفاده می کند که می تواند به معنای "گرفتن کامل" یا "میراندن" باشد و تفسیرهای مختلفی را موجب شده است .بنابراین ترتیب وقایع در متون مسیحی معمولاً الگوی «مصلوب شدن، مرگ، دفن و رستاخیز» را دنبال می کند در حالی که در قرآن الگوی «کشته نشدن، مصلوب نشدن، شبیه سازی، اختلاف نظر، و بالا بردن توسط خداوند» ارائه شده است. علاوه بر این متون مسیحی بر عمومی بودن مرگ مسیح و محدود بودن ظهور پس از رستاخیز او تأکید دارند اما قرآن بر عدم قطعیت در مورد سرنوشت عیسی و اختلاف نظر میان مردم تأکید می کند .
این تفاوت های واژگانی باعث شده که در دوره های بعدی، الهیدانان مسیحی و مسلمان به طور متفاوتی به تفسیر این وقایع بپردازند . برخی از الهیات دانان مسیحی پس از ظهور اسلام، واژگان خود را تغییر داده اند تا به انتقادات قرآنی پاسخ دهند .
این تفاوت های واژگانی نشان می دهد که قرآن وارد یک گفتمان پیچیده درباره ماهیت مرگ و رستاخیز عیسی شده است . این تفاوت ها می تواند نشان دهنده زمینه های فکری و الهیاتی متفاوتی باشد که قرآن در آن نازل شده است . در مجموع، این تفاوت های واژگانی و مفهومی بین قرآن و متون مسیحی، نه تنها نشان دهنده دیدگاه های متفاوت درباره سرنوشت عیسی مسیح است، بلکه می تواند بینشی عمیق درباره زمینه های تاریخی و الهیاتی ظهور اسلام و تعاملات اولیه آن با مسیحیت ارائه دهد. این تفاوت ها همچنین پایه ای برای بسیاری از مباحثات الهیاتی بین مسلمانان و مسیحیان در طول تاریخ بوده است.
کریگ بر اهمیت ابهام در آیات قرآنی مربوط به صلیب تأکید می کند و معتقد است قرآن به طور عمدی بر عدم قطعیت پیرامون این واقعه تأکید دارد و تکرار مفاهیم مرتبط با شک و تردید در آیات مربوطه، نشان دهنده اهمیت این ابهام است . او معتقد است تفسیر دقیق برخی واژه ها مانند "شُبّهَ" نیاز به تحقیق بیشتر دارد اما این واژه جزو واژگان کلیدی مورد بررسی او نبوده و معتقد است که ابهام موجود در آیات، بیشتر از اینکه مربوط به خود واقعه باشد مربوط به گفتمان پیرامون واقعه است.
او در ادامه به مقایسه این موضوع در متون یهودی و مسیحی پرداخته و نشان می دهد که متون یهودی عموماً واقعه تاریخی مصلوب شدن عیسی را تأیید می کنند، اما پیامدهای الهیاتی آن را نمی پذیرند . در سنت یهودی، مرگ عیسی به عنوان یک واقعه تاریخی پذیرفته شده، اما معنای الهیاتی آن مورد قبول نیست . اگرچه او به تفاوت بین ترتیب آیات در قرآن و ترتیب نزول اشاره می کند، که می تواند بر تفسیر تأثیرگذار باشد و همچنین به اتهامات الهیاتی علیه یهودیان در متن آیات مربوط به صلیب اشاره می کند .
در سنت مسیحی، نظریه های مخالف با مرگ جسمانی عیسی مانند دوکتئیسم ( Docetism ) که معتقد بود که تجسد عیسی صرفاً یک توهم بوده و بنابراین مصلوب شدن جسمانی او غیرممکن بوده است، عموماً تا قرن چهارم رد شده اند . کلیسا نهایتاً بر اهمیت مصلوب شدن جسمانی عیسی به عنوان یک اصل اساسی تأکید کرد .
کریگ اشاره می کند در میان متون و منابع اسلامی احادیث مستقیمی درباره صلیب یا مرگ عیسی نیافته است و بیشتر اطلاعات در این زمینه از تفاسیر و قصص الانبیاء به دست می آید زیرا در احادیث، بیشتر به نقش عیسی در آخرالزمان و بازگشت او اشاره شده است و مفسران باید این روایات را با آیات مربوط به صلیب تطبیق دهند، زیرا عیسی نمی تواند دو بار بمیرد.
ترجمه از محسن حدادی
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}